نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢١
١٧ ـ حَسّان بن شدّاد [١]
١٢٢٣.اُسد الغابة ـ به نقل از نهشل بن حسّان بن شدّاد ، از پدرش ـ: مادرم نزد پيامبر خدا رفت و گفت : اى پيامبر خدا! من نزد شما آمده ام تا براى اين پسرم دعا كنى كه خداوند در او بركت نهد و وى را به بزرگى رساند و پاك و با بركت قرارش دهد . [پيامبر صلى الله عليه و آله ] حضرت دستى به صورتش كشيد و فرمود : «بار خدايا! او را براى پدر و مادرش با بركت كن و او را به بزرگى رسان و انسانى پاك قرارش ده».
١٨ ـ حُصَين بن اَوس [٢]
١٢٢٤.السنن الكبرى ـ به نقل از زياد بن حُصَين ـ: وى (پدرم) در مدينه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت. پيامبر خدا به او فرمود : «نزديك من بيا» و او نزديك ايشان شد. پيامبر صلى الله عليه و آله دست بر گيسوان وى كشيد و نام خدا را گفت و برايش دعا كرد.
١٢٢٥.المعجم الكبير ـ به نقل از حُصَين بن اَوس ـ: به مدينه ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمديم. من با خود ، شترى داشتم. به ايشان گفتم : اى پيامبر خدا! به اهل غائط [٣] دستور دهيد كه با من خوش رفتار باشند و كمكم كنند. پس با همراهانم برخاستيم و چون شترم را فروختم ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم. به من فرمود : «نزديك بيا» و دستش را بر پيشانى ام كشيد و سه بار برايم دعا كرد .
١٩ ـ حُلَيس بن زيد [٤]
١٢٢٦.اُسد الغابة ـ در يادكرد از حُلَيس بن زيد ـ: او پس از آن كه برادرش حارث بن زيد بن صفوان ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، نزد ايشان آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله دستى به صورت حُلَيس كشيد و برايش دعاى بركت كرد.
[١] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٣١ .[٢] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٣١ .[٣] غائط ، وادى اى كه قرار بود وى بر آن ، وارد شود[٤] بر شرح احوال او ، بيش از آنچه در متن آمده است ، دست نيافتيم .