نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧
٤ ـ ابو مريم غَسّانى [١]
١٢٠٨.المعجم الكبير ـ به نقل از ابو مريم غسّانى ـ: همراه پيامبر خدا به جنگ رفتم و ايشان پرچم را به من داد و من پيشاپيش ايشان [به طرف دشمن ]سنگ پرتاب مى كردم . ايشان از اين كار من خوشش آمد و برايم دعا كرد.
٥ ـ احنف بن قيس [٢]
١٢٠٩.مسند ابن حنبل ـ به نقل از احنف ـ: مشغول طواف كعبه بودم كه مردى از بنى سُلَيم به من بر خورد و گفت : آيا بشارتت ندهم؟ گفتم : چرا . گفت : يادت مى آيد زمانى كه پيامبر خدا مرا به نزد قومت بنى سعد فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كنم ، تو گفتى : به خدا سوگند كه او جز نيك نگفت و من جز نيكويى نمى شنوم؟ من باز گشتم و سخن تو را به اطّلاع پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيدم . ايشان فرمود : «خدايا! احنف را بيامرز» . من به چيزى [از اعمالم] اميدوارتر از اين [سخن و دعاى پيامبر] نيستم.
٦ ـ اسماء بنت عُمَيس [٣]
١٢١٠.المعجم الكبير ـ به نقل از ابن عبّاس ، در خبر زفاف فاطمه عليهاال: ... اسماء بنت عُمَيس [در منزل على عليه السلام ]ماند . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «ببينم ، تو چه كاره اى؟». اسماء گفت : من كسى هستم كه از دختر شما نگهدارى مى كنم . دختر در شب زفافش بايد زنى نزديكش باشد تا اگر كارى داشت يا چيزى خواست ، به او بگويد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «پس ، من هم از خدايم درخواست مى كنم كه تو را از پيش رو و از پشت سر و از راست و از چپت از شيطانِ رانده شده ، حفظ كند».
[١] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٢٥ .[٢] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٢٦ .[٣] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٢٦ .