نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١
١٢ / ٧
اين دروغزنان بر اهل بيت
١٥٧٧.رجال الكشّى ـ به نقل از ابن سِنان ـ: امام صادق عليه السلام فرمود : «ما خاندانى راستگوييم ؛ امّا همواره هستند دروغگويانى كه بر ما دروغ مى بندند و با دروغ بستن خود بر ما ، راستگويى ما را در نزد مردم ، بى اعتبار مى كنند ...» . [امام عليه السلام ] سپس مغيرة بن سعيد و بَزيع و سَرى و ابو الخطّاب و مُعَمَّر و بَشّار اشعرى و حمزه زُبيدى و صائد نَهدى را نام برد و فرمود : «خدا اينان را لعنت كند ! همواره هستند دروغگويانى كه بر ما دروغ مى بندند ، يا سست مى انديشند . خدا زحمت دروغگويان را از سرِ ما كم كند و سوزش آهن را به آنان بچشاند!» .
١٢ / ٨
سعايت كننده اش
١٥٧٨.الكافى ـ به نقل از صفوان شتردار (جمّال) ـ: امام صادق عليه السلام را براى بار دوم [با اُشترانم ]به كوفه بردم . [خليفه] ابو جعفرِ منصور در كوفه بود . به نزديك هاشميه [١] ـ شهر منصور ـ كه رسيد ، پايش را از ركاب كشيد و پياده شد و قاطرى خاكسترى رنگ خواست و جامه هايى سپيد و شب كلاهى سپيد پوشيد . چون بر منصور در آمد ، منصور به امام عليه السلام گفت : خود را شبيه پيامبران ساخته اى! امام صادق عليه السلام فرمود : «چگونه مرا از فرزندان پيامبران دور مى دانى ؟» . منصور گفت : بر آن بودم تا كسى را به مدينه بفرستم كه نخل هاى آن را قطع و بچه هايش را اسير كند . [امام صادق عليه السلام ] فرمود : «چرا ، اى امير المؤمنين؟». منصور گفت : به من خبر رسيده است كه وابسته ات مُعَلّى بن خُنَيس به سوى تو دعوت مى كند و برايت پول گرد مى آورد . [امام عليه السلام ] فرمود : «به خدا ، چنين نيست» . منصور گفت : از تو نمى پذيرم ، مگر با [سوگندِ] طلاق دادن و آزاد كردن بنده و قربانى نمودن و پياده رفتن . [٢] [امام عليه السلام ] فرمود : «آيا از من مى خواهى كه جز خدا را برايش شريك بياورم و به آنها سوگند بخورم ؟ كسى كه به خدا رضايت ندهد ، نزد خدا ارزشى ندارد» . منصور گفت : بر من فقاهت مى فروشى؟ [امام عليه السلام ] فرمود : «چگونه مرا از فقهْ دور مى دانى، در حالى كه من فرزند پيامبر خدا هستم ؟». منصور گفت : پس ، تو را با كسى كه از تو سعايت كرده است ، رو به رو مى كنم . [امام عليه السلام ] فرمود : «بكن» . مردى كه سعايت امام عليه السلام را كرده بود ، آمد . امام صادق عليه السلام به او فرمود : «تو!». مرد گفت : آرى . به خدايى كه معبودى جز او نيست و داناى نهان و آشكار است و مهرگستر و مهربان است ، سوگند مى خورم كه تو چنين كرده اى . امام صادق عليه السلام فرمود : «واى بر تو ! تمجيد خدا مى كنى كه از عذاب كردن تو حيا كند! بگو : [اگر دروغ گفته باشم ،] از نيرو و توان خدا ، بيزارى جسته ام و به نيرو و توان خودم تكيه كرده ام!» . مرد با اين جمله ، سوگند ياد كرد و هنوز آن را به پايان نبرده بود كه مُرده اش بر زمين افتاد . منصور به امام عليه السلام گفت : از اين پس ، هرگز سعايتى را عليه تو باور نمى كنم . و به امام عليه السلام جايزه اى نيكو داد و ايشان را با احترام ، برگرداند .
[١] هاشميه ، شهرى است در كوفه متعلّق به سفّاح ، كه آن را تأسيس كرد و پايتخت وى و برادرش منصور بود .[٢] يعنى امام عليه السلام سوگند ياد كند كه اگر آن ادّعا دروغ نبود و درستى اش ثابت شد ، همسرش مطلّقه و برده اش آزاد باشد و يك قربانى حج و يك سفر پياده حج بر عهده ايشان باشد .