نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨١
١٤ / ٤
واقفيان [١]
١٥٨٩.رجال الكشّى ـ به نقل از محمّد بن فضيل ـ: به امام رضا عليه السلام گفتم : قربانت گردم! آن گروهى كه در [امامت ]پدرتان [امام ]موسى عليه السلام توقّف كردند ، چگونه مردمى هستند؟ فرمود : «خدايشان لعنت كناد! چه دروغگويند! آنها مى پندارند ( / مدّعى اند) كه من عقيم هستم و منكر آن اند كه كسى از فرزندان من ، عهده دار اين امر (امامت) شود» .
١٤ / ٥
اين دروغزنان بر اهل بيت
١٥٩٠.رجال الكشّى ـ به نقل از محمّد بن فضيل ـ: [به امام رضا عليه السلام ]گفتم قربانت گردم! خدمت شما كه آمدم، ابن ابى حمزه و ابن مهران و ابن ابى سعيد ، سرسخت ترين دشمنان خداى متعال بودند . فرمود : «تو را چه زيان ، كه عدّه اى گم راه شوند با آنكه خود هدايت يافته اى ؟ آنها پيامبر خدا را هم تكذيب كردند . امير مؤمنان را هم تكذيب كردند . فلان و بهمان را هم تكذيب كردند . جعفر و موسى عليهماالسلام را هم تكذيب كردند . پدران من ، الگوى من هستند» . گفتم : قربانت گردم! به ما روايت شده كه شما به ابن مهران فرموده اى : خدا نور دلت را خاموش كند و فقر را به خانه ات درآورد ! فرمود : «حال و وضعش چه طور است ؟». گفتم : سَرورم ! بسيار بد . آنان در فلاكت به سر مى برند و در بغداد حسين ، قدرت (بضاعت) رفتن به عمره را ندارد . امام عليه السلام خاموش ماند .
ر . ك : ص ٤٤٩ ح ١٥٦٦ .
[١] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٨٨ .