نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٧
٧ / ٣
فَرَزدَق [١]
١٣٢٣.الخرائج والجرائح : امام زين العابدين عليه السلام در سالى كه خليفه ، هشام بن عبد الملك ، به حج رفته بود، به حج رفت. شُكوه امام عليه السلام ، توجّه مردم را به خود جلب كرد و نگاه ها به ايشان خيره شد . به هشام گفتند : او كيست؟ هشام براى آن كه به ايشان توجّهى نشود، گفت : نمى شناسم . فَرَزدَق ـ كه حاضر بود ـ گفت : امّا من او را مى شناسم : { او كسى است كه سرزمين مكّه با جاى جاى گام هاى او آشناست و كعبه و حرم و غير حرم ، مى شناسندش } ... تا آخر ابيات . هشام دستور داد فرزدق را گرفتند و زندانى كردند و نامش را از دفتر عطايا حذف كرد. امام زين العابدين عليه السلام صله اى براى فرزدق فرستاد . فرزدق ، آن را برگرداند و گفت : من آن اشعار را جز از سر اعتقاد نگفتم. [امام عليه السلام ] صله را دوباره برايش فرستاد و فرمود : «خدا نيز به خاطر آن اشعار ، پاداشت دهد!» . فرزدق چون دوره زندانى اش به درازا كشيد ـ و اين ، در حالى بود كه هشام ، پيوسته او را تهديد به قتل مى كرد ـ به امام زين العابدين عليه السلام شكايت برد. ايشان برايش دعا نمود و خداوند ، وى را رهايى بخشيد. فرزدق خدمت امام عليه السلام آمد و گفت : اى پسر پيامبر خدا! او نام مرا از دفتر عطايا حذف كرده است. امام فرمود : «چه قدر عطا مى گرفتى؟». گفت : فلان مبلغ . [امام عليه السلام ] براى چهل سال به او عطا كرد و فرمود : «اگر مى دانستم به بيش از اين نياز دارى ، مى دادمت» و درست پس از چهل سال ، فرزدق در گذشت .
[١] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٤٥ .