نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٥
باب هشتم : كسانى كه امام حسن ، آنان را نفرين كرد
٨ / ١
زياد بن اَبيه [١]
١٥٤٠.المناقب ، ابن شهر آشوب : مردم از زياد [بن ابيه] به امام حسن عليه السلام فرياد خواهى كردند. امام عليه السلام دستش را بلند كرد و گفت : «بار خدايا! انتقام ما و پيروان ما را از زياد بن ابيه بگير و هر چه زودتر ، ما را شاهد مجازات او قرار ده، كه به راستى تو بر هر كارى توانايى» .
١٥٤١.المعجم الكبير ـ به نقل از حسن [بصرى] ـ: زياد [بن ابيه] ، پيروان على عليه السلام را تعقيب مى كرد و آنان را مى كُشت. اين خبر به حسن بن على عليه السلام رسيد. گفت : «بار خدايا! تو خود ، او را بميران» . [٢]
٨ / ٢
معاويه و يارانش
١٥٤٢.الاحتجاج ـ به نقل از شَعبى و ابو مِخنَف و يزيد مصرى ـ: امام حسن عليه السلام در نفرينش بر معاويه و ياران او فرمود : «باز ، چه مى خواهند؟ سقفِ روى سرشان بر آنان آوار گردد! و عذاب، از جايى كه نفهمند، بر ايشان فرود آيد!» . سپس فرمود : «اى كنيز! جامه ام را بياور» . آن گاه گفت : «بار خدايا! من ، تو را سپرِ خود در برابر ايشان قرار مى دهم و از گزندهايشان به تو پناه مى بَرَم و در برابر آنان ، از تو كمك مى جويم. پس به نيرو و توان خود، شرّ آنان را هر گونه و هر جا كه تو خود مى خواهى ، از من دور فرما ، اى مهربان ترينِ مهربانان!» . و به فرستاده[ى معاويه] فرمود : «اين، دعاى فَرَج (نجات) است» . و چون نزد معاويه آمد، معاويه به ايشان خوشآمد و درود گفت و دست داد .
[١] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٧٠ .[٢] اشاره است به آيه دوم سوره نمل : «پيش از آن ، كسانى بودند كه مكر كردند . آن گاه ، فرمان خداوند در رسيد كه بنيادشان را از دنيا برانداخت و سقف از فرازشان بر آنان فرود آمد و عذاب از جايى كه انديشه نمى كردند ، به سرشان نازل شد» .