نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١١
١٥٣٤.امام على عليه السلام : به من خبر رسيده است كه مى گوييد : على ، دروغ مى گويد! خداى متعال ، مرگتان دهد! بر كه دروغ مى بندم؟ بر خدا ـ كه من ، نخستين ايمان آورنده به او بودم ـ ؟ يا بر پيامبرش ـ كه من ، نخستين تصديق كننده او بودم ـ ؟!
١٥٣٥.امام على عليه السلام ـ از سخنان ايشان در نكوهش برخى يارانش ـ: خداوند ، چهره هايتان را خوار و بخت هايتان را باژگونه كناد! شما آن گونه كه باطل را مى شناسيد ، حق را نمى شناسيد و آن چنان كه در نابودى حق مى كوشيد ، در از ميان بردن باطل نمى كوشيد .
١٥٣٦.امام على عليه السلام : بار خدايا! طبيبانِ اين درد بى درمان ، به ستوه آمده اند و كِشندگان آب ، از بركشيدن ريسمان هاى چاه ها درمانده اند . [١]
١٥٣٧.امام على عليه السلام ـ پس از يارى نرساندن مردم به محمّد بن ابى بكر و ك: از خداوند متعال مى خواهم كه هر چه زودتر ، مرا از اين مردم برهانَد . به خدا سوگند ، اگر نبود اين كه آرزو دارم در رويارويى با دشمنم به شهادت رسم و خود را براى مرگ ، آماده كرده ام، دوست مى داشتم كه حتّى يك روز با اين مردم برخورد نكنم و هرگز آنها را ديدار ننمايم .
[١] يعنى چنان از مصلحت و درستى به دورند كه گويا در قعر چاهى عميق اند و امام عليه السلام از بيرون كشيدن آنها درمانده است ، يا خودش را به خاطر تأثير نكردن يا اندك تأثير كردنِ اندرزهايش در آنان ، به كسى تشبيه كرده كه مى خواهد براى زمينى پهناور ، از قعر چاهى عميق ، آب بيرون بكشد و از اين كار ، عاجز مانده است .