نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٣
١٥٨٤.رجال الكشّى ـ به نقل از عثمان بن عيسى كِلابى ـ: امام صادق و امام كاظم عليهماالسلاماو را نفرين مى كردند و از خدا مى خواستند كه حرارت آهن را به وى بچشاند ، و خداوند ، حرارت آهن را به او ، پس از آن كه به انواع شكنجه ها شكنجه شد ، چشانيد .
١٣ / ٤
موسى بن مهدى [١]
١٥٨٥.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از على بن يَقْطين ـ: به موسى بن جعفر عليه السلام در حالى كه جمعى از خانواده اش نزد ايشان بودند ، خبر رسيد كه موسى بن مهدى [٢] درباره ايشان چه تصميمى گرفته است . امام عليه السلام به جمع حاضر فرمود : «نظر شما چيست ؟». گفتند : نظر ما ، آن است كه از اين آدم ، دورى كنى و خود را از او مخفى سازى ؛ چرا كه [جان تو] از شرّ او ايمن نيست . امام كاظم عليه السلام لبخندى زد و فرمود : «سخينه [٣] گمان برد كه بر خداوندگارش چيره مى شود ليك ، آن كه با چيره شونده در اُفتد ، مغلوب مى شود». سپس دستش را به سوى آسمان برداشت و فرمود : «معبود من! چه بسيار دشمنى كه تيغه كاردش را برايم تيز كرد و تيزى نيزه اش را برايم سوهان كشيد و زهرهاى كُشنده اش را برايم به هم آميخت و چشم ديده بانى اش از من نخفت [٤] ، و چون تو ناتوانىِ مرا در تحمّل مصائب و عجز مرا در برابر بلاهاى سهمگين ديدى ، به توش و توان خودت ، و نه توش و توان من ، آنها را از من بگرداندى و او (دشمنم) را ، نارسيده به آرزويش در دنيا و دور گشته از اميدش به آخرت ، در همان چاهى افكندى كه براى من كنده بود . پس ، تو را سپاس بر اين [لطف] به اندازه سزامندى ات . سَرورم ! اى خداوند ! پس به عزّتت او را مجازات كن و به قدرتت خوارش گردان و او را به كارهاى خودش سرگرم فرما و در مقابل دشمنش ناتوان ساز . بار خدايا! مرا بر او نصرت بخش ، نصرتى نقد تا دلم خنك شود و حقّم در كار او ادا گردد و دعاى مرا ـ اى خداوند ـ به اجابت ، قرين فرما و شِكوه ام را به دگرگونى ، به سامان آر [٥] و به زودى ، آنچه را به ستمكاران وعده داده اى ، به او بنمايان و آنچه را هم درباره اجابت [دعاى] درماندگان وعده دادى ، به من بنمايان ، كه به راستى ، تو صاحب لطف بزرگ و محبّت بزرگوارانه اى» . سپس آن جمع ، پراكنده شدند و ديگر گرد هم نيامدند ، مگر براى خواندن نامه اى كه درباره خبر مرگ موسى بن مهدى رسيده بود .
[١] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٨٧ .[٢] برادر هارون الرشيد .[٣] سَخينه ، به نوعى كاچىِ رقيق گفته مى شود كه قريش ، علاقه فراوانى به خوردن آن داشتند و لقب كنايىِ قريش است كه براى ملامت ياد مى شده است (لسان العرب : ج ٦ ص ٢٠٧) . اين بيت ، از ابياتى است كه كعب بن مالك انصارى در جنگ خندق در پاسخ به ابيات عبد اللّه بن زَبعَراى سهمى گفت .[٤] يعنى لحظه اى از توطئه عليه من باز نَايستاد .[٥] يعنى او را از ميان بردار و مرا از اين ناراحتى برهان .