نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣
١٥٢٠.امام على عليه السلام : بار خدايا! بُسر و عَمرو و معاويه را لعنت كن . بار خدايا! خشمت بر آنان ، فرود آيد و انتقامت بر آنان ، نازل گردد و گزند و عذابت كه از گروه بزهكاران بازَش نمى دارى، به ايشان برسد .
١٥٢١.الإرشاد ـ به نقل از وليد بن حارث و جز او ، از رجالشان ـ: چون رفتارى كه بُسر بن اَرطات با يمن كرد به امير مؤمنان عليه السلام گزارش شد، گفت : «بار خدايا! بُسر ، دينش را به دنيا فروخت . پس خِردش را از او بگير و از دينش ، چيزى كه بدان سبب مستوجب رحمت تو شود ، برايش مگذار» . بُسر چندان زنده مانْد كه به اختلالِ عقل ، دچار آمد، به طورى كه شمشير مى خواست، و برايش شمشيرى از چوب مى ساختند و او با آن ، چندان ضربه مى زد كه از هوش مى رفت، و چون به هوش مى آمد ، مى گفت : شمشير، شمشير! و باز ، شمشير را به دستش مى دادند و پيوسته ضربه مى زد، و كارش همين بود تا آن كه مُرد .
١٥٢٢.مروج الذهب : على عليه السلام ـ هنگامى كه خبر كشته شدن دو پسر عبيد اللّه : قُثَم و عبدالرحمان به دست بُسر را شنيد ، گفت : «بار خدايا! دين او و خِردش را از وى بگير» . پس، بُسر ، پيرى خِرِف شد تا بدان جا كه عقلش را از كف داد و به شمشير ، شُهره شد و دَمى از شمشير جدا نمى شد. از اين رو، شمشيرى چوبين برايش ساختند و خيكى پُر باد در برابرش مى گذاشتند كه بر آن مى زد و چون پاره مى شد ، خيكى ديگر برايش مى گذاشتند، و او پيوسته با آن شمشير بر آن خيك مى زد، تا آن كه با همان حال ديوانگى و در حالى كه با مدفوعش بازى مى كرد، مُرد .