نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٩
١٥٠٩.امام على عليه السلام : هان! به من خبر رسيده است كه معاويه ، مرا ناسزا مى گويد و نفرين مى كند . بار خدايا! بر او سخت گير و نفرين را بر سزامندش فرو فرست . چنين باد ، اى پروردگارِ جهانيان، اى پروردگار اسماعيل و برانگيزاننده ابراهيم، كه به راستى ، تو ستودنى و بزرگوارى .
١٥١٠.امام على عليه السلام : خدا مرگ دَهَد پسر آن زنِ جگر خوار را! چه گم راه و كور دل اند او و يارانش! ... خداوند ، ميان من و اين امّت ، داورى كند كه رشته خويشاوندى مرا بُريدند و روزگارِ مرا تباه كردند، و حقّ مرا [از من] دور ساختند و مقام بلند مرا خُرد شمردند و بر ستيز با من ، هم داستان شدند !
١٥١١.شرح الأخبار : على عليه السلام شنيد كه مردى ، شاميان را نفرين مى كند . فرمود : «واى بر تو! آنها را لعنت مكن ؛ بلكه [تنها ]معاويه و عمرو بن عاص و پيروان آن دو را نفرين كن». و على عليه السلام در قنوت خود ، آنها را نفرين مى كرد .
١٥١٢.امام على عليه السلام : خدا معاويه را مرگ دهد! بار خدايا! گناهان آنان (شاميان) را بر دوش او نِه، و بارها و سنگينى هاى ايشان را بر بارهاى [گناهان ]وى بيفزاى . بار خدايا! از او مگذر .
١٥١٣.وقعة صفّين : على عليه السلام هر گاه نماز صبح و مغرب مى خواند، پس از نماز مى گفت : «بار خدايا! معاويه و عمرو و ابو موسى و حبيب بن مَسلمه و ضحّاك بن قيس و وليد بن عُقبه و عبدالرحمان بن خالد بن وليد را لعنت فرما» .