نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٣
باب ششم : كسانى كه امام على ، آنان را نفرين كرد
٦ / ١
اشعث بن قيس [١]
١٤٦٨.نهج البلاغة : امام على عليه السلام ـ در نفرينش به اشعث ـ : لعنت خدا و لعنتِ لعنت كنندگان بر تو باد ، اى بافنده ، پسر بافنده! اى منافق ، پسر كافر ! به خدا سوگند كه يك بار ، كفر ، تو را اسير كرد و يك بار هم اسلام . ثروتت و حَسَب و نَسَبت ، تو را از هيچ يك از اين دو نَرَهانيد [و لكّه ننگ آنها را از دامن تو پاك نكرد] . به راستى مردى كه شمشير را به قوم خويش رهنمون شود و مرگ را به سوى آنان بكشانَد ، سزاوار است كه نزديكان ، دشمنش بدارند و بيگانگان ، امينش ندانند . [٢]
٦ / ٢
جاسوس معاويه
١٤٦٩.الإرشاد ـ به نقل از جُميع بن عُمَير ـ: على عليه السلام شخصى را ـ كه نامش عيزار بود ـ به گزارش اخبارش به معاويه متّهم كرد . آن شخص ، اين كار را انكار كرد و رد نمود . امير مؤمنان به او فرمود : «آيا به خدا سوگند مى خورى كه چنين كارى نكرده اى؟» . گفت : آرى . و زود ، سوگند خورد . امير مؤمنان به وى فرمود : «اگر دروغ مى گويى ، خدا ديده هايت را نابينا كند!» . جمعه نگذشت كه او كور از خانه خارج شد، به گونه اى كه دستش را مى گرفتند وخداوند ، بينايى اش را گرفت .
[١] علي عليه السلام اشعث را از حکومت آذربايجان عزل کرد و وي را به مدينه فرا خواند. او در آغاز، پس از عزل، قصد فرار داشت ؛ امّا با توصيه اطرافيانش به مدينه آمد و به خدمت امام عليه السلام رسيد . او در جنگ صفّين ، عهده دار رياست قبيله «كِنده» بود و فرماندهى جناح راست سپاه على عليه السلام را بر عهده داشت . اشعث ، سردمدار جريانى بود كه حَكَميّت و ابو موسى اشعرى را بر امام عليه السلام تحميل كردند . اشعث ، آشكارا با انتخاب ابن عبّاس و مالك اشتر به عنوان حَكَم ، مخالفت كرد و يمنى بودن يكى از حَكَمين را پيشنهاد داد . او در تشكيل گروه خوارج ، بى اثر نبود و در جنگ نهروان ، گرچه به ظاهر در سپاه امام عليه السلام بود ، امّا در شعله ور ساختن جنگ ، نقش بسزايى داشت . اشعث از كسانى بود كه از داخل سپاه امام عليه السلام يكسر به كارهاى امام ، اعتراض مى كردند ، به گونه اى كه ريشه تمام اختلاف هاى سپاه را در مواضع او دانسته اند . او به قدرى بى شرم و زشتْ خوى بود كه امام عليه السلام را تهديد به قتل كرد . امام عليه السلام او را منافق خواند و بر او نفرين فرستاد . ابن مُلجَم به خانه اشعث ، رفت و آمد داشت و گفته اند كه در صبح روز ضربت خوردن امام عليه السلام به ابن ملجم ، اشاره كرد كه در انجام دادنِ كار ، شتاب كند . ما دليل قطعى و سندى تاريخى در دست نداريم كه ارتباط پنهانىِ اشعث را با معاويه اثبات كند ؛ امّا بايد به اين نكته توجه داشت كه دست هاى پنهان جاسوسان ، با مخفى كارى تمام و پوشش هاى كامل عمل مى كنند و از اين رو ، به ندرت كشف مى شوند ؛ امّا مجموعه جنايت هاى اين خاندان شوم را مى توان دليلى معتبر و قابل اعتماد بر ارتباط او و خاندانش با دشمنان اهل بيت عليهم السلام به شمار آورد و تعبير امام از او به «منافق» اين دليل را تقويت مى كند . دختر او (جَعده) ، امام حسن عليه السلام را مسموم كرد و پسرش (محمّد) ، مسئوليت دستگيرى مسلم بن عقيل را در كوفه به عهده داشت كه با تزوير ، به آن بزرگوار امان داد و عمل نكرد و «از كوزه همان برون تراود كه در اوست» . دو فرزند ديگر او (قيس و عبد اللّه ) نيز از فرماندهان لشكر عمر بن سعد در كربلا بودند و در پليدى و پستى ، چيزى از پدرشان كم نداشتند . قيس ، قطيفه (بالا پوشِ) امام حسين عليه السلام را به غارت برد و به «قيس قطيفه» مشهور گشت .[٢] سيّد رضى قدس سره در ذيل اين خطبه مى گويد : مراد امام عليه السلام اين است كه اشعث ، يك بار در زمان كفرش به اسارت افتاد و يك بار نيز در دوران مسلمانى اش ، و اين كه مى فرمايد : «شمشير را به قوم خويش رهنمون شود» ، اشاره به داستانى است كه اشعث با خالد بن وليد در يمامه داشت و طىّ آن ، قومش را فريب داد و به آنان ، نيرنگ زد تا آن كه خالد بر آنان يورش بُرد و پس از آن حادثه ، قوم اشعث به او «عرف النار (كُلاله آتش)» مى گفتند و اين تعبير ، در نزد آنان ، نامى بود براى خيانتكار و عهد شكن .