نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٩
١٤ / ٥
فضل بن شادان [١]
١٣٦٦.رجال كشّى ـ به نقل از محمّد بن ابراهيم سمرقندى ، از بورق ـ: به سامرّا رفتم و كتاب يوم و ليلة [٢] با من بود. خدمت امام عسكرى عليه السلام رسيدم... و گفتم : فضل بن شادان ، سخت بيمار است و مى گويند : اين ، بر اثرِ نفرين شماست كه بر او خشم گرفته اى ؛ چون مى گويند كه گفته است : وصىّ ابراهيم ، بهتر از وصىّ محمّد صلى الله عليه و آله است ؛ در حالى كه ـ فدايت شوم ـ او چنين نگفته و بر او دروغ بسته اند. فرمود : «بله . خداوند ، فضل را رحمت كند!» . چون بازگشتم، ديدم كه فضل در همان روزهايى كه امام عسكرى عليه السلام فرموده بود : «خداوند ، فضل را رحمت كند!»، در گذشته است .
١٤ / ٦
محمّد بن حسن [٣]
١٣٦٧.الكافى ـ به نقل از محمّد بن حسن بن شمّون ـ: به امام عسكرى عليه السلام نامه اى نوشتم و از ايشان ، درخواست كردم كه براى شفاى درد چشم من ، دعا كند . يكى از چشمانم از بين رفته بود و ديگرى نيز در آستانه رفتن بود . امام عليه السلام به من نوشت : «خداوند ، چشمت را برايت نگه دارد!». پس، چشم [نيمه] سالم ، بهبود يافت . در پايان نامه مرقوم فرموده بود : «خدا به تو مزد دهد و پاداشِ نيكو عطايت كند!» . [٤] من از اين موضوع ، اندوهگين شدم و سراغ نداشتم كه كسى از خانواده ام مُرده باشد. چند روز بعد ، خبر وفات فرزندم طيّب به من رسيد . دانستم كه آن تسليت امام عليه السلام براى او بوده است .
[١] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٤٦ .[٢] اين كتابْ از يونس بن عبدالرحمان است .[٣] براى شناخت وى ، ر . ك : ص ٥٥٠ .[٤] اين جمله را در عربى، براى تسليت به صاحب عزا مى گويند .