حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٣
مَعْرِفَةُ الْبَشَرِ للّه ِ هي بِتَدَبُّرِ آثَارِهِ دُونَ إدْرَاكِ ذَاتِهِ ، وَيُقَالُ : اللّه ُ يَعْلَمُ كَذَا وَلا يُقَالُ : يَعْرِفُ كَذَا ، لَمّا كَانَتِ الْمعْرِفَةُ تُسْتَعْمَلُ في الْعِلْمِ الْقَاصِرِ الْمُتَوَصَّلِ بِهِ بِتَفَكُّرِ . معرفت و عرفان ، به معناى دريافتن شى ء از راه انديشيدن و تأمّل كردن در اثر آن است و اخص از علم است و مقابل «انكار» قرار دارد . [براى نمونه] گفته مى شود : «فلانى خدا را مى شناسد» ؛ ولى نمى گويند : «خدا را مى داند» ؛ چرا كه معرفت انسان به خداوند ، از راه انديشيدن در آثار اوست و نه از راه دريافتن ذات بارى تعالى ؛ و مى گويند : «خدا فلان چيز را مى داند» ؛ امّا نمى گويند : «[خدا] آن را مى شناسد» ؛ زيرا معرفت (شناخت) در خصوص علمِ محدودى كه با انديشيدن به دست مى آيد ، به كار مى رود . [١] از اين رو ، واژه هاى «علم» و «معرفت» ، از ديدگاه واژه شناسى ، با يكديگر دو تفاوت دارند : ١ . نقيض علم ، «جهل» و نقيض معرفت ، «انكار» است . ٢ . معرفت ، اخص از علم است ؛ زيرا علم ، اعم از دانشِ برآمده از انديشه در آثار و دانشِ بدون واسطه است .
واژه شناسى «حكمت»
واژه «حكمت» در لغت ، از ريشه «حُكم» به معناى «منع» گرفته شده است ؛ زيرا حُكم و داورى عادلانه ، مانع ظلم است . همچنين ، دهنه اسب و ديگر چارپايان ، «حَكَمه» ناميده مى شود ؛ چون مانع و مهار كننده حيوان است . بر اين پايه ، علم ، «حكمت» ناميده شده است ؛ چون از جهلِ عالِم ، جلوگيرى مى كند . [٢] همچنين بر هر
[١] . مفردات ألفاظ القرآن : ص ٣٣١ .[٢] ابن فارس مى گويد : «الحاء و الكاف والميم ، أصل واحد و هو المنع ، وأول ذلك الحُكم ، و هو المنع من الظلم وسمّيت حَكَمة الدابة لأنّها تمنعها ... والحكمة هذا قياسها ، لأنّها تمنع من الجهل» (معجم مقاييس اللّغة : ج٢ ص٩١) .[٣] در الصحاح (ج ٥ ص ١٩٠٢) آمده : «أحكمت الشى ء فاستحكم ، أى صار محكماً».[٤] روح المعانى : ج ٣ ص ٤١ .