حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٥
شيطانى بميرد ، هيچ معرفتى براى رساندن انسان به زندگى مطلوبش سودمند نيست . همان گونه كه در كلام زيباى امير مؤمنان آمد ، عقل طبع ، نقش چشم را دارد و عقل تجربه ، نقش خورشيد را . براى ديدن حقايق ، هم چشم سالم لازم است و هم نور خورشيد ، و چنان كه نور خورشيد نمى تواند جلوى لغزش نابينا را بگيرد ، عقل تجربه هم نمى تواند مانع لغزش و انحطاط كسانى گردد كه عقل طبع آنان مرده است .
فرق عاقل و عالم
در درآمد بخش چهارم خواهد آمد كه واژه «علم» در متون اسلامى ، دو كاربرد دارد : يكى جوهر و حقيقت علم ، و ديگرى ، پوسته و ظاهر آن . در كاربرد اوّل ، عقل و علم ، تلازم دارند ، همان گونه كه امير مؤمنان فرموده است : العَقلُ وَ العِلمُ مَقرونانِ فى قَرنٍ لا يَفتَرِقانِ و لايَتَبايَنانِ . [١] خرد و دانش ، همراه اند ؛ نه از يكديگر جدا مى شوند و نه با يكديگر ستيز مى كنند . بر اين مبنا فرقى ميان عالم و عاقل نيست . عاقل ، عالم است و عالم ، عاقل . خداوند نيز فرموده است : «وَ تِلْكَ الْأَمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلَا الْعَــلِمُونَ . [٢] و اين مَثَل ها را براى مردم مى زنيم؛ و[لى] جز دانشوران، آنها را در نمى يابند» . امّا در كاربرد دوم ، عاقل و عالم ، متفاوت اند و علم ، به عقل نيازمند است ؛ چرا كه ممكن است كسى عالم باشد ، ولى عاقل نباشد . اگر علمْ همراه عقل شد ، براى عالِم و عالَم ، سودمند است ، و اگر از عقل جدا شد ، نه تنها سودمند نيست ، بلكه زيانبار و خطرناك است .
[١] ر . ك : دانش نامه عقايد اسلامى : معرفت شناسى / ح ٣١٥ .[٢] عنكبوت : آيه ٤٣ .