حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥
٣١٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : آن كه برمى خيزد و در جستجوى دانش مى رود ، در راه خداست تا باز گردد . فرشتگان ، بال هايشان را براى جوياى دانش مى گسترانند .
٣١٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ كس به جستجوى دانش برنخاست ، مگر آن كه فرشتگان از روى خشنودى از كارش ، بال هايشان را برايش گستردند .
٣١٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ كس در پى دانش ، از خانه اش بيرون نرفت ، مگر آن كه فرشتگان از روى خشنودى از كارش ، بال هايشان را [زير گام هايش] نهادند . [١]
٣١٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هنگامى كه كسى در پى دانش بيرون رود ، خداوند براى گام هاى او پاداش مى نويسد و هنگامى كه او و دانشمند با هم ملاقات كنند و از امر خداوندِ متعال سخن به ميان آورند ، فرشتگان بر آنها سايه مى افكنند و از بالاى سرشان ندا داده مى شوند كه : «من ، شما را آمرزيدم» .
٣١٧.المعجم الكبير ـ به نقل از صفوان بن عسّال مرادى ـ: نزد پيامبر خدا در مسجد آمدم و به ايشان ، در حالى كه بُردش [٢] را مُتّكاى خود كرده بود ، گفتم : اى پيامبر خدا ! من در جستجوى دانش آمده ام . فرمود : «آفرين بر جوياى دانش ! بى گمان ، فرشتگانْ گرداگرد جوياى دانش را مى گيرند و با بال هايشان ، بر او سايه مى اندازند . سپس ، از روى علاقه به آنچه وى در پىِ آن است ، چنان از سر و دوش هم بالا مى روند كه به آسمان فرودين مى رسند» .
[١] . برخى از عالمان، از ابو يحيى زكريّا بن يحيى ساجى نقل مى كنند كه گفت : ما در كوچه هاى بصره به حضور يكى از محدّثان مى رفتيم و تند راه مى پيموديم. مردى لا اُبالى با ما بود كه به تمسخر به ما گفت : «پاهايتان را از روى بال فرشتگان برداريد». هنوز از جايش تكان نخورده بود كه پاهايش خشك شد . نيز ، از ابو داوود سِجِستانى نقل شده است كه گفت : در ميان اهل حديث ، مردى بى شرم بود كه چون اين حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را كه : «فرشتگان ، بال هاى خود را براى جوياى دانش مى گسترانند» شنيد ، دو ميخ آهنين به پاهاى خود بست و گفت : «مى خواهم بال هاى فرشتگان را لگدمال كنم!». پس ، خوره به پاهايش افتاد .[٢] . بُرد ، گونه اى لباس خط دار است . م .