دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥١
٤٣٩٨.امام على عليه السلام : ستايش، از آنِ خداست ... كه در وعده خود، راست گفت و از ستم به بندگانش والا گشت و به دادگرى در ميان آفريدگانش برخاست و در حكم خود بر ايشان، عدالت ورزيد.
٤٣٩٩.امام على عليه السلام : بدانيد كه هر حقّى را خواستارى است و هر خونى را خونخواهى، و [ كارِ ]خواستار حقّ ما، مانند قيامِ خونخواه خون هاى ماست و حاكم در حقّ خود، همان دادگرى است كه ستم نمى كند و حاكمى است كه جور نمى كند و او همان خداوند يگانه چيره است.
٤٤٠٠.امام على عليه السلام ـ در دعاى ايشان در روز سه شنبه ـ: فرمان تو، اجرا شونده است و وعده تو، حتمى است و حكم تو، داد است. چيزى از تو پنهان نمى ماند.
٤٤٠١.امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى عيدهاى فطر ، قربان و جمعه ـ: عادت تو، نيكى كردن به بدكاران و روش تو، باقى گذاشتنِ تجاوزگران است، تا آن جا كه بردبارىِ تو، ايشان را در بازگشت [ از گناه ]فريفته است و مهلت دادن تو ، ايشان را از دل بر كندن [ از گناه] باز داشته است. جز اين نيست كه با ايشان درنگ ورزيدى تا به فرمان تو باز آيند و از روى اطمينان به پايدارىِ فرمان روايى ات، ايشان را مهلت داده اى، پس هر كس جزو نيكْ بختان بوده، [روزگارِ] او را به نيكْ بختى پايان دادى و هر كه از شوربختان بود، او را براى شوربختى اش رها ساختى. همگى ايشان، به سوى حكم تو باز آيند و امورشان، به سوى فرمان تو برگردد. به رغم درازىِ مدّت ايشان ، سلطه تو سست نگردد و برهان تو، براى شتاب نكردن [ به عذاب] ايشان، باطل نشود. حجّت تو، استوار است كه باطل نمى گردد و سلطه تو، پايدار است و زوال نمى پذيرد. پسْ عذاب هميشگى، براى آن كسى باد كه از تو كناره گرفت و ناكامىِ فرو گذارنده، براى آن كسى باد كه از تو نا اميد گشت و شوربختىِ خواركننده، براى آن كسى باد كه فريفته [درنگ و مهلت دهىِ] تو شد. چه بسيار است چرخش او در عذابت، و چه دراز است آمد و شد او در كيفرت، و چه دور است فرجام او از گشايش، و چه نا اميد است از آسانىِ برون شدن [ از عذاب] ؛ اين حكم دادگرانه توست كه در آن، جور روا نمى دارى و حكمِ منصفانه توست كه در آن، ستم نمى كنى ؛ چرا كه حجّت ها را آشكار ساختى و عذرها را از ميان بردى و پيشاپيشْ تهديد كردى و در تشويقْ لطف ورزيدى و مَثَل ها زدى و مهلت دهى را به درازا كشاندى و به تأخير انداختى، با آن كه براى شتافتن [در عذابْ ]توانايى ، و درنگ ورزيدى، با آن كه تو بر پيش دستى ، توانگرى.