دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢١
فصل پنجم: نقش اسماى الهى در تدبير عالم
٤٠٨٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در دعايش به نام «الأسماء الحُسنى» ـ: از تو مى خواهم و تو را مى خوانم به نامت كه رگ ها را بدان از استخوان جدا مى كنى و سپس به اراده ات، بر آنها گوشت مى رويانى ، بى آن كه سرِ سوزنى از آنها كم آيد . اى خدا ! تو را به اين نام بزرگت ، به قدرتت مى خوانم ، و از تو مى خواهم به اسمى كه بدان مى دانى چه چيزى در آسمان و زمين و زهدان هاست، و خداوندا ! اينها را كسى جز تو نمى داند . از تو مى خواهم به آن اسمت كه روح ها را بدان در كالبدها مى دمى، و به عظمتِ آن، هر روحى به درون جسدش مى رود و خداوندا ! جز تو كسى از اين روح هايى كه در اجسادشان تنيده و در تاريكى هاى اندرون نام گذارى شده اند ، آگاهى ندارد . از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، هر چه را در قبرهاست مى دانى و آنچه را در سينه هاست حاصل مى كنى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، گوشت ها را بر استخوان ها مى رويانى و به همان اسم، بر آنها مى رويند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه تو را بر هر چيزى توانا مى كند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان ، به خواست سترگت ، زندگى را تا مدّتى معيّن آفريدى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، مرگ را آفريدى و آن را به گاهِ سر رسيدنِ اجل هاى مردم و پايان گرفتن اعمالشان ، در ميان آنان جارى كردى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، جان هاى بندگانت را پاكيزه كردى و از اين رو ، نام هاى زيبايت و نعمت هاى بزرگت، بر ايشان خوش آمد ، اى خدا ! از تو مى خواهم به اسم تصويرگرِ باشكوهِ يگانه ات كه كوه ها و آنچه در آنهاست، در برابرش فروتنى مى كنند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه به هر چيز با آن بگويى : «باش» ، به قدرتت موجود مى شود ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، كشتى را در درياى به هم پيوسته حبسْ شده، به قدرتت جارى مى كنى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، قطره هاى باران و ابرهاى حاملِ اين قطره هاى رحمتت ، تو را تسبيح مى كنند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، ابرهاى پر باران را با قدرت خويش، در هوا جارى مى كنى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، قطره هاى باران را از ابرهاى فشرده، به صورت آبى ريزان، فرو مى فرستى و آن را [مايه] گشايش (زندگى) قرار مى دهى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، مقام قدس خود را با تقديسى عظيم، آكنده ساختى ، اى پاك ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه حاملان عرشت از آن يارى جستند و يارى شان دادى و توان تحمّل آن را بديشان دادى و آن را بدان اسم، حمل كردند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، تخت [فرمان فرمايى ات] را به گستره آسمان ها و زمين آفريدى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، عرش بزرگ گرامى ات را آفريدى و آفرينشِ آن را بزرگ داشتى تا با عظمتِ آن، اسمت آن گونه شد كه خودت خواستى ، اى بزرگ ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، عرشت را با هيبتِ عزّت و فرمان روايى، حلقه زدى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، گياه زمين را براى منفعت خَلقت و يارىِ ايشان، بيرون آوردى ، اى خدا ! ... از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، ستارگان را آفريدى و آنها را وسيله راندنِ شيطان هاى ميان آسمان و زمين قرار دادى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، ستارگان براى دعوتت كاملاً پراكنده گشتند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، پرندگان صف كشيده در فضاى آسمان ، به امر تو پرواز مى كنند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه زمين ها، با آن براى امرت حاضر شدند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، همه چيز، با زبان هاى گوناگونْ تسبيحت مى كنند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، زمين را كاملاً شكافتى و دانه[ى گندم] و انگور و شاخه تازه و زيتون و نخل و باغ هايى انبوه و ميوه و مرتع را روياندى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه بدان، دانه ها را از زمين بيرون مى كشى و زمين را بدانها مى آرايى تا نعمتت را به يادها آورده باشى ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه قورباغه ها، در درياها و رودها و بركه ها، با همه تفاوت هاى نژادى و زبانى، با آن تو را تسبيح مى كنند ، اى خدا ! از تو مى خواهم به آن اسمت كه با قدرت و شوكت و دليل و برهان، در هر چيزى آشكار است ، اى خدا !