دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥
فصل يكم: بايسته ها در شناختن صفات خدا
١ / ١
توصيف خداوند به آنچه خود را توصيف كرده است
٤٠٨٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : آفريدگار ، جز به آنچه خود وصف كرده، توصيف نمى شود ، و چگونه توصيف شود ، آفريدگارى كه حواس از ادراك او، اوهام از رسيدن به او ، رهيافت ها[ ى ذهنى و قلبى] از تعريف كردن او و انديشه ها از احاطه بر او ناتوان اند؟! او از وصف وصف كنندگان ، برتر است. در [عين] نزديكى، دور و در [ عين ]دورى، نزديك است. او چگونگى را پديد آورد . پس درباره او نمى توان گفت : «چگونه است؟» . و كجايى را پديد آورد . پس درباره او گفته نمى شود : «كجاست؟» . چگونگى و كجايى درباره او جارى نيستند . پس اوست يگانه بى نياز ـ همان سان كه خود را توصيف كرده است ـ و وصف كنندگان به توصيف او نمى رسند. نزاده و زاده نشده است و كسى همتاى او نيست.
٤٠٨٧.امام على عليه السلام ـ در خطبه اى ، در پاسخ مردى كه به ايشان گفت : پرو: پس بنگر ـ اى پرسشگر ـ و هرصفت خدا كه قرآن بر آن دلالت دارد، به آن اقتدا كن و از نور هدايت آن ، روشنايى برگير و آنچه شيطان ، تو را به دانستن آن وا مى دارد ، ولى نه در قرآن بر تو واجب گشته و نه در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه هُدا نشانى از آن هست، علم آن را به خداى سبحان واگذار ، كه نهايتِ حقّ خدا بر تو ، همان است. و بدان كه استواران در دانش ، كسانى هستند كه اعتراف به جملگىِ آنچه از تفسير غيبِ در حجاب نمى دانند ، آنان را از نزديك شدن به سراپرده هاى آويخته در برابر غيب ها ، بى نياز ساخته است. پس ، خداى والا، اعتراف آنان را به ناتوانى از دستيابى به آنچه بِدان احاطه علمى ندارند، ثنا گفته و ژرف انديشى نكردنِ ايشان را در آنچه كاوش در نهايتِ آن را بر آنان تكليف نساخته، استوارى ناميده است. پس بر آن بسنده كن و سترگى خداى سبحان را به اندازه خِرد خود مدان كه از هلاك شدگان خواهى بود . اوست توانايى كه هر گاه اوهام، آهنگ آن كنند كه نهايتِ توانايى او را دريابند و انديشه هاى پيراسته از رهيافت هاى وسوسه بخواهند در نهان هاى ژرف ملكوت او قرار گيرند و [ هر گاه ]دل ها شيفته او گردند تا به چگونگى اوصاف او راهى بجويند ، و [ هر گاه ] نفوذگاه هاى خِرد ، [از ظرافتْ] در جايى ـ كه توصيف ، به حقيقت آن دست نمى يابد ـ نهان گردند تا آگاهى از ذات او را فرا چنگ آورند، آنها را مى راند ، در حالى كه آنها ، روى آور به سوى خدا سبحان ، پرتگاه هاى تاريكى هاى غيوب را در مى نوردند ، و چون دست رد بر [ سينه ] آنها زده شود ، با اعتراف به اين كه با ناهنجارىِ بيراهه رفتن، نمى توان به نهايت معرفت او رسيد و گذشتن از مرزهاى شُكوه عزّت او به خاطر انديشمندانْ خطور نمى كند ، باز مى گردند .