دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٥
فصل يازدهم : جابر، جبّار
واژه شناسى «جابر» و «جبّار»
صفت «جابر (به سامان كننده)»، اسم فاعل از «جَبَر، يَجْبُرُ» از مادّه «جبر» است كه آن هم گونه اى از سترگى و بلندْ پايگى و ايستادگى است و جبر، آن است كه انسان از نيازى، بى نياز گردد. گفته مى شود : «جبرتُ العظم جبرا ؛ آن را به سامان كردم» و «وجبرتُ اليتيم ؛ به او عطا كردم». راغب مى گويد : معناى اصلى جبر، به سامان كردن يك چيز با گونه اى از چيرگى است ... و گاه جبر، درباره به سامان كردنِ عارى [از قهر] ... و گاه درباره قهر تنها به كار مى رود. صفت «جبّار (چيره)» نيز ساخت مبالغه از «أَجْبَرَ، يُجْبِرُ» از مادّه «جبر» است. گفته مى شود : «أجبرت فلانا على الأمر ؛ فلانى را بر آن كار مجبور كردم» و اين، جز با چيرگى و گونه اى از بزرگ گيرى خود در برابر او، شدنى نيست. ابن اثير گفته است : در نام هاى خداوند والا «جبّار» هست و معناى آن، كسى است كه بندگان را بر هر امر و نهى كه بخواهد، وا مى دارد.