دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧
١ . اوّل و آخر مطلق
اين معنا به خداوند متعال اختصاص دارد و هيچ كس جز او ، اوّل و آخرِ مطلق نيست. در قرآن كريم ، اين دو واژه تنها يك بار به اين معنا آمده اند . در آيه سوم از سوره حديد آمده است : «اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن ، و او به هر چيزى داناست» . علاّمه سيد محمّد حسين طباطبايى گفته است : «منظور از اوّل بودن و آخر بودن خداوند ، احاطه او به تمام اشياست. هر موجودى كه اوّل فرض شود، از آن جا كه خداوند متعال بر آن احاطه دارد، خداوند ، پيش از او قرار مى گيرد ، و هر موجودى كه آخِر فرض گردد، خداوند متعال به دليل احاطه بر او ، پس از آن است ... . بنا بر اين ، اوّل بودن و آخر بودن خداوند ، دو فرع از فروع صفت «محيط» است و محيط ، خود از شاخه هاى قدرت مطلق اوست ... و ممكن است كه چهار نام (اوّل ، آخر ، ظاهر و باطن) را از فروع احاطه وجودى او بگيريم ... ؛ چون وجود او قبل از وجود هر چيز و بعد از وجود هر چيز است ...» . گفتنى است در احاديثى كه ملاحظه خواهيم كرد، اوّل و آخر بودن خداوند ، به معناى اوّل و آخر بودن در وجود ، تفسير شده است. بنا بر اين ، اوّل و آخر بودن خداوند ، به يگانگى او در ازلى و ابدى بودن باز مى گردد.
٢ . اوّل و آخر نسبى
كاربرد واژه «أوّل» و «آخِر» در قرآن و حديث ، براى غير خداوند متعال ، نسبى است ، مانند : «أوّل المسلمين (نخستين مسلمان) » و «أوّل العابدين (نخستين پرستشگر) » و غير اين دو . بنا بر اين، آنچه در تبيين ويژگى هاى اهل بيت عليهم السلام در زيارت آنان آمده كه : «شما اوّل و آخِريد» ، به معناى اوّل و آخر بودن نسبى است و غلو نيست .