دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٦
تأثير باز نمى ماند، و چون در ميان اسماى حسناى خدا، به چنين اسمى دست نيافته اند و در لفظ جلاله (اللّه ) نيز چنين اثرى نديده اند، معتقد شده اند كه اسم اعظم، مركّب از حروفى است كه هر كسى، آن حروف و نحوه تركيب آنها را نمى داند، و اگر كسى به آن دست بيابد، همه موجودات، در برابرش خاضع مى شوند و به فرمانش در مى آيند. به نظر افسونگران و دعانويسان [ كه به علوم غريبه پايبندند] ، اسم اعظم، داراى لفظى است كه به حسب طبعْ دلالت بر آن مى كند، نه به حسب وضع لغوى . چيزى كه هست، تركيب حروف آن، به حسب اختلاف حوايج و مقاصد، مختلف مى شود و براى به دست آوردن آن، راه هاى مخصوصى هست، كه نخست، حروف آن را از آن راه ها به دست مى آورند و سپس آنها را در هم مى آميزند و با آنها دعا مى كنند، و تفصيل آن، محتاج به مراجعه به آن فن است. در بعضى روايات نيز، اندكْ اِشعارى به اين معنا هست ؛ مثل آن روايتى كه مى گويد: «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، نسبت به اسم اعظم، نزديك تر است از سفيدىِ چشم به سياهى آن، و آن روايتى كه مى گويد: اسم اعظم، در آيه الكرسى و اوّل سوره آل عمران است، و نيز روايتى كه مى گويد: حروف اسم اعظم، در سوره حمد پراكنده اند و امام، آن حروف را مى شناسد و هر وقت بخواهد، آنها را تركيب مى كند و با آنها دعا مى كند و در نتيجه، دعايش مستجاب مى شود. و نيز اين روايت كه آصف بن برخيا، وزير سليمان، با حروفى از اسم اعظم كه پيشش بود، دعا كرد و توانست تخت بلقيس، ملكه سبأ را در مدتى كمتر از چشم بر هم زدن، نزد سليمان حاضر سازد، و يا اين روايت كه اسم اعظم، مركّب از ٧٣ حرف است و خداوند، ٧٢ حرف از اين حروف را در ميان پيامبرانش تقسيم