دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٧
٤١٢٧.امام رضا عليه السلام ـ آن گاه كه از ايشان درباره آيه : «خدا آنان ر: همانا خداوندِ والا و بلندمرتبه ريشخند نمى كند، به مسخره نمى گيرد، نيرنگ نمى زند و نمى فريبد؛ بلكه خدا عز و جل آنان را به خاطر ريشخند كردن و تمسخر و نيرنگ زدن و فريبكارى ، كيفر مى دهد . خدا از آنچه ستمگران مى گويند، بسى والاتر است.
١ / ٥
وجوه كاربرد نام ها و صفات
٤١٢٨.الكافى ـ به نقل از ابو هاشم جعفرى ـ: نزد امام جواد عليه السلام بودم . مردى از ايشان پرسش كرد و گفت : مرا از خداوندگار ـ كه والا و بلندمرتبه است ـ آگاه كن . آيا براى او در كتابش نام ها و صفاتى هست؟ و آيا نام ها و صفات او ، همان اويند؟ امام جواد عليه السلام فرمود : «همانا براى اين سخن ، [ از نظر معنا ] دو وجه است. اگر مى گويى ، اينها اويند ، به اين معنا كه او داراى شماره و كثرت است ، پس خدا از آن ، برتر و بالاتر است؛ و اگر مى گويى : اين صفات و نام ها ديرينه اند ، ديرينه ، تاب دو معنا دارد : اگر گفتى : [ صفات و نام ها ] هميشه در نزد او در دانش اويند و او سزاوار آنهاست، آرى [ ، درست است ] . و اگر مى گويى : تصوير آنها و هجاى آنها و تقطيع حروف آنها ازلى است، پس پناه بر خدا كه با او چيزى غير او باشد؛ بلكه خدا بود و هيچ آفريده اى نبود، آن گاه آنها را وسيله اى ميان خود و آفريدگانش آفريد كه با آنها به درگاه او لابه كنند و او را بندگى نمايند ، و اين نام ها و صفات براى يادكرد اوست و خدا بود و يادكردى نبود و ياد شده با يادكرد، همان خداى ديرينه است كه هميشگى است . و نام ها و صفات ، آفريده هستند و معانى و مراد از آنها ، كسى است كه نه ناهماهنگى و نه سازوارى ، شايسته او نيست؛ زيرا [ شى ءِ ]تجزيه پذير، ناهماهنگ مى گردد و سازوارى مى يابد . پس گفته نمى شود : خدا سازوار است و نه خدا اندك است و نه بسيار است ؛ ولى او در ذات خود ، ديرينه است؛ زيرا هر چه جز [خداى ]يگانه ، تجزيه پذير است ، و خدا، يگانه تجزيه ناپذير است و به كمى و زيادى ، تصوّر نمى گردد، و هر تجزيه پذيرى يا آنچه كم و زياد در آن تصوّر شود، آفريده اى است كه بر آفريدگارش دلالت دارد. پس با گفته ات كه : خدا تواناست ، خبر دادى كه چيزى او را ناتوان نمى سازد، و با اين سخن ، ناتوانى را [از او ]نفى كردى و ناتوانى را براى غير او نهادى . و همين سان است گفتار تو كه : [خدا ]داناست . با اين سخن ، نادانى را نفى كردى و نادانى را براى غير او نهادى . هر گاه خدا اشيا را نابود سازد، صورت و هجا و تقطيع [حروف] را نابود مى سازد، و او ـ كه همواره داناست ـ هميشه دانا مى ماند». گفت : چگونه خداوندگارمان را شنوا ناميديم؟ فرمود : «زيرا آنچه با گوش ها دريافت مى شود، بر او پنهان نمى ماند، و او را به [داشتن ]گوشى كه در سر مى يابيم، وصف نكرديم . و همين گونه است اگر او را بينا مى ناميم؛ زيرا آنچه با ديدگانْ ادراك مى شود (مانند : رنگ، شخص يا جز آن) ، بر او پنهان نمى ماند، و او را به ديدن از راه نگاه كردنِ چشم ، وصف نكرديم. و همين گونه است اگر او را باريك بين مى ناميم ، به سبب آگاهى او به شى ء ريزى مانند پشه و پنهان تر از آن و جايگاه پديد آمدن پشه و خِرَد (غريزه) و شهوتِ جفتگيرى اش و مهرورزى بر نسلش و برپا داشتن برخى از آنها بر برخى ، و جابه جا شدن خوراك و نوشيدنى به وسيله آن به فرزندانش در كوه ها و بيابان ها و دره ها و دشت ها. پس دانستيم كه آفريدگار او ، باريك نگرِ بدون چگونگى است؛ چرا كه چگونگى ، براى آفريده داراى چگونگى است. و همين گونه است اگر خداوندگارمان را نيرومند مى ناميم ، [ ولى ] نه به آن نيروى سخت گرفتنى كه از آفريده شناخته شده است و اگر نيروى او، همان نيروى سختگيرىِ شناخته شده از آفريده بود ، تشبيه رخ مى داد و تاب افزايش مى داشت و آنچه تاب افزايش داشته باشد، كاهش [ هم ] مى پذيرد و آنچه كاهش پذير باشد ، ناديرينه است و آنچه ناديرينه باشد، ناتوان است . از اين روى ، خداوندگارِ والا و بلندپايه ما ، نه همانند دارد و نه هماورد و نه همسنگ و نه چگونگى و نه پايان و نه ديدن با چشم . دل ها ناكام از شبيه سازى او ، و خيال ها محروم از تعريف او ، و درون ها درمانده از به تصوير كشيدنِ اويند . [١] او از ابزار [ شناسايى ]آفريدگان و نشان هاى مخلوقاتش برتر و بالاتر و از آن ، بسى والاتر است».
[١] با توجّه به آنچه در مرآة العقول (ج ٢ ص ٤٧) در معناى واژه «التكوين» آمده ، معناى عبارت ياد شده چنين خواهد بود : «و بر درون ها نارواست كه بر او وارد شوند».