دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩١
غير اوست . پس او مالك حقيقىِ اسم هاست؛ ولى غير او، تنها آنچه را از اين ميان دارد كه خدا به او داده باشد ، و با اين همه، آنچه را خدا به غير خود داده، از مِلك او بيرون نمى رود . براى مثال ، حقيقت علم، از آنِ خداى سبحان است، و غير خدا، بهره اى از آن ندارد، مگر علمى را كه خدا به او بخشيده باشد، و با اين همه، علم، از آنِ خداست و از مِلك و سلطنت خدا بيرون نمى رود . امّا آنچه كه هر دو فرقه[ى شيعه و اهل سنّت] ، به طور مستفيض [١] از پيامبر صلى الله عليه و آلهنقل كرده اند كه : «خداوند، ٩٩ نام دارد ؛ صد نام منهاى يكى . هر كه آنها را به شمار آورَد ، به بهشت درمى آيد» يا شبيه به اين كلمات، هيچ دلالتى بر توقيفى بودن [ اسماى الهى ]ندارد . اين، از نگاه بحث تفسيرى است ؛ امّا حكم شرعى آن ، مربوط به علم فقه است و احتياط در دين، اقتضا مى كند كه در نام بردن، به همان نام هايى بسنده شود كه از طريق نقل رسيده اند . البته جارى كردن [ديگر نام ها بر زبان] و اطلاق نمودن [ آنها بر خداوند] ، بدون اين كه آنها را «نام» بشمريم ، آسان [و بى اشكال] است . [٢]
[١] «مستفيض»، به روايتى مى گويند كه از چندين طريق نقل شده است ؛ ولى به حدّ تواتر نمى رسد .[٢] الميزان فى تفسير القرآن : ج ٨ ص ٣٥٦ ـ ٣٥٩ .