دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩١
٤٤٣٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند متعال مى فرمايد : «بر بنده ام به چهار ويژگى لطف ورزيدم : موريانه را بر دانه مسلّط ساختم و اگر آن نبود، پادشاهان ، آن را براى خود مى اندوختند، آن گونه كه زر و سيم را مى اندوزند؛ و گنديدن را بر تن [ انسان ها ]انداختم و اگر آن نبود، هيچ دوستى دوستِ خود را به خاك نمى سپُرد؛ و دور شدن [ و از ياد رفتن ] را بر اندوه مسلّط ساختم و اگر آن نبود، نسل [ بشرى ] قطع مى شد ؛ و مهلت معيّن كردم [١] و آرزو را دراز نمودم و اگر آن نبود، دنيا ويران مى شد و هيچ صاحبِ زندگى از زندگى خود ، لذّت نمى بُرد».
٤٤٣٤.امام على عليه السلام ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: نهادن مال در دستان نابخردان ، از حكمت [ خدا ]است؛ زيرا اگر خردمندان به آن ويژه مى گشتند، نابخردان از گرسنگى مى مُردند؛ ولى مال در دستان نابخردان نهاده شد. آن گاه ، خردمندان به ظرافت و تيزهوشى خود ، آن را از دست ايشان بيرون كشيدند. [٢]
٤٤٣٥.امام باقر عليه السلام : داوود پيامبر ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ روزى در محراب خود بود كه ديد كِرم قرمز و ريزى در كنار او مى خزد تا به جايگاه سجده وى رسيد. داوود به آن نگريست و با خود گفت : «اين كِرم براى چه آفريده شده است؟» . خداوند به كِرم وحى كرد كه : «سخن بگو» . پس [ كِرم ] به او گفت : اى داوود! آيا صداى پنهان مرا شنيده اى، يا ردّ پايم را بر روى صخره يافته اى؟ داوود به او گفت : «نه» . گفت : همانا خداوند ، خزش من ، نَفَس من، و صداى پنهان مرا مى شنود و اثر راه رفتنم را مى بيند. پس صدايت را پايين بياور .
٤٤٣٦.الاحتجاج : از جمله پرسش هاى فراوان زنديق كه از امام صادق عليه السلام پرسيد، اين بود كه گفت : ... مرا از [ كار ] خدا آگاه كن. آيا او را در فرمان روايى اش انبازى يا او را در تدبيرش هماوردى هست؟ فرمود : «نه». گفت : پس اين تباهى موجود در جهان ، اعم از درندگان وحشى ، حشرات خوف انگيز ، آفريدگانِ فراوانِ زشت ، كِرم و پشه و مارها و عقرب ها چيست ، در حالى كه ادّعا مى كنى او چيزى را جز براى حكمتى نمى آفريند ، زيرا او كار بيهوده نمى كند؟ فرمود : «آيا باور ندارى كه عقرب ها براى درد مثانه و سنگ مثانه و براى كسى كه در بستر ادرار مى كند، سودمند است و بهترين پادزهر ، از گوشت افعى ها به عمل مى آيد و اگر جذام گرفته ، گوشت آنها را با زاج سفيد بخورَد، او را سودمند مى افتد و گمان مى كنى كه كِرم سرخ كه در زيرِ زمين به هم مى رسد ، براى بيمارى خوره سودمند است؟» . گفت : بله. فرمود : «و امّا برخى از سبب هاى [آفرينش ]پشه و ساس ، آن است كه روزى هاى برخى پرندگان قرار داده شده اند و [خداوند] به وسيله آن ، ستمگرى (نمرود) را كه بر خداوند گستاخى كرد و گردن فرازى نمود و خداوندگارىِ او را انكار كرد، خوار ساخت و خداوند ، ناتوان ترينِ آفريدگانش را ـ كه همان پشه است ـ ، بر او مسلّط نمود تا توانايى و سِترگى خود را به او نشان دهد. پس، از سوراخ بينى او داخل شد تا اين كه به مغزِ او رسيد و وى را كُشت. و بدان كه ما هر گاه بر همه چيزهايى كه خداى متعال آفريده ، آگاهى يابيم كه چرا آن را آفريده و براى چه چيز آن را ايجاد كرده است ، [در اين صورت] با او در دانشش برابرى كرده ايم و همه آنچه را كه مى داند ، دانسته ايم و از او بى نيازى ورزيده ايم، و ما و او در دانش ، يكسان مى شويم». گفت : پس مرا آگاه كن كه آيا بر چيزى از آفرينش خدا و تدبير او مى توان خُرده گرفت؟ فرمود : «نه» . گفت : خداوند ، مردمان را چنان آفريده كه آلت تناسلى شان لايه اى اضافى داشته باشد. آيا اين كار او حكيمانه است يا بيهوده؟ فرمود : «بلكه كارى حكيمانه از اوست». گفت : آفرينش خدا را دگرگون ساختيد و كار خود را در ختنه و بريدن لايه ختنه گاه ، درست تر از آن چيزى كه خداوند براى آن آفريده ، نهاديد و بر مرد ختنه نكرده ، خُرده گرفتيد، در حالى كه خداوند ، آن را آفريده است، و ختنه كردن را ستوديد ، در حالى كه آن ، كار شماست، يا اين كه مى گوييد اين كار ، از جانب خدا خطا و بى حكمتى بود؟ فرمود : «آن ، كارى حكيمانه از خدا و درست است. با وجود اين ، او ختنه كردن را سنّت نهاد و بر مردمانش واجب كرد. به همين سان، نوزاد ، هر گاه از شكم مادر بيرون بيايد، ناف او را پيوسته به ناف مادرش مى يابيم. خداوند حكيم ، آن گونه آن را آفريده و بندگان را به بُريدن آن فرمان داده است و در فرو گذاشتن آن ، تباهىِ آشكار براى نوزاد و مادر است و همان سان ، دستور داده كه ناخن هاى انسان ، هر گاه بلند شدند، گرفته شوند و آن روز كه آفرينش انسان را تدبير كرد ، توانا بود كه آن را به گونه اى بيافريند كه بلند نشود ، و موى سبيل و سر ، همان گونه است كه بلند مى شود و سپس ، چيده مى شود ، و همان گونه اند گاوان نر كه خداوند ، آنها را نرينه آفريده و اخته كردن آنها مناسب تر است و در اين ، خُرده اى بر تقدير خداوند عز و جل نيست».
[١] مقصود ، اين است كه مدّت عمر انسان ها محدود و آرزوهاى آنان ، نامحدود است.[٢] تعبير متن عربى ، «استنزلهم عنه» است كه ترجمه لفظ به لفظ آن مى شود : «و ايشان را از آن ، پايين بياورند».