دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩
ر . ك : ص ٢٥٣ (فصل يكم: بيرون آمدن از مرز تشبيه و تعطيل) .
١ / ٤
توحيد خالص
٣٩٢٨.امام على عليه السلام : سرلوحه دين ، معرفت اوست و اوج معرفتش ، تصديق او و نهايتِ تصديق او ، يگانه دانستنش و نهايت يگانه دانستنش ، اخلاص براى او و كمال اخلاص، نفى صفات از اوست ؛ زيرا هر صفتى گواهى مى دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفى گواهى مى دهد كه غير از صفت است .
٣٩٢٩.امام صادق عليه السلام : خداوند، غايت سالكان به سوى اوست ؛ ولى اين غايت قرار داده شده [در انديشه انسان] غير از خودِ غايت است ، [١] در ربوبيّت، يگانه است و خود را به بى نهايت، توصيف كرده است . پس [صورت خيالىِ] يادآورِ خدا ، غير از خداست و خدا، غير از نام هاى اوست [و جز او ]هر چه كه نام چيز بر آن اطلاق شود ، مخلوق است . آيا نمى بينى كه مى گويد : «عزّت، از آنِ خداست . عظمت، از آنِ خداست» و مى گويد : «و نام هاى زيبا، از آنِ خداست . پس او را بدانها بخوانيد» و باز فرموده است : «بگو : خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد . هر كدام را بخوانيد ، نام هاى نيكو از آنِ اوست» . پس نام ها به او اضافه مى شوند ، (نه آن كه خود او باشند) و اين، يعنى توحيد ناب .
[١] مُغَيّى كه در متن آمده ، اسم مفعول از «تغيية»، يعنى غايت حركت قرار دادن چيزى است و غايت ، بايد پيش از حركت به ذهن بيايد تا موجب و محرّك آن شود . بر اين اساس، معناى حديث چنين مى شود كه: صحيح است انسان، خداى متعال را غايت حركت انسانى خود قرار دهد ؛ امّا مغيّى كه پيش از حركت به ذهن مى آيد ، غير از آن خدايى است كه پس از سلوك و در انتهاى حركت به آن مى رسيم ؛ زيرا آنچه در ذهن است، محدود است، ولى خداى متعال خود را به نامحدود بودن توصيف كرده است . پس يادآور خدا كه مفهومى در ياد و ذهن توست و موجب توجّه و حركت به سوى او مى شود ، غير از خداوند در خارج است كه مصداق واقعى و عينى آن است و رساننده تو به غايت و همان غايت حركت توست . پس چون اين مفهوم غير از خدا شد ، نام هاى او هم كه حكايتگر اين مفاهيم هستند، به دليل اولويت غير از خدا هستند ؛ بلكه آنها فقط گونه اى اضافه به او هستند و در نتيجه، آنچه حكيمان در اتّحاد اسم و معنا گفته اند ، نادرست است (حاشيه التوحيد ، صدوق) .