دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٥
فصل پنجم : باسط ، قابض
واژه شناسى «باسط» و «قابض»
صفت «باسط (گستراننده) » ، اسم فاعل از مادّه «بسط» به معناى «امتداد يافتن شى ء» است و بِساط، چيزى است كه گسترانده مى شود و «بسط» در هر چيز، گسترش آن است. «بسط اللّه الرزق» ، يعنى خداوند ، روزى را فراوان كرد و گسترش داد . واژه «قابض (گيرنده) » ، اسم فاعل از مادّه «قبض» است كه بر چيزِ گرفته شده ، و جمع شدن در يك چيز ، دلالت دارد. «آن چيز، در قبضه اوست» يعنى در مالكيت اوست و «خداوند ، روزى را تنگ گرفت (دريغ كرد) » ، به معناى مخالف بسط (گسترش دادن) است.
باسط و قابض ، در قرآن و حديث
در قرآن كريم ، برگرفته ها از مادّه «بسط» ، يازده مرتبه به خداوند نسبت داده شده و برگرفته ها از مادّه «قبض» ، چهار مرتبه آمده اند ؛ امّا صفت هاى «باسط» و «قابض» در آن به كار نرفته اند . در قرآن ، باسط بودن خداوند ، يك مورد درباره بادها و در بقيّه موارد ، درباره روزى ، به كار رفته است. قابض بودن خداوند نيز در دو مورد به كار رفته است : يك بار در مورد سايه و ديگر بار در مورد زمين. در احاديث ، باسط بودن خداوند ، براى امور گوناگونى (مانند : نيكى و رحمت ، ابر ، روزى ، عدل و حق) به كار رفته و قابض بودن خداوند ، به امورى چون : سايه، روح ها و روزى ها تعلّق يافته است و در همه اين موارد ، تنها به خداوند ، منحصر گشته است. پس خداوند ، بسط دهنده و قبض كننده همه اشيا و مخلوقات است. در احاديث، «بسط» به معناى اعطا كردن و گسترش دادن آمده و در تفسير «قبض» ، معانىِ : منع ، ضيق ، اَخذ ، قبول و مُلك ، ذكر شده اند ، كه همان معانى لغوى آن هستند . در مورد معناى مُلك ، اين توضيح ضرورى است كه مُلك ، با اَخذ (گرفتن) و منع (باز داشتن) مناسبت دارد ؛ زيرا مالك يك چيز ، از اين جهت كه مالك آن است ، آن شى ء را اخذ مى كند و ديگران را از مالكيت آن ، منع مى كند.