تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٣٠ - فصل اول اوصاف عمومِی اعراب قبل از اسلام
نمِیشد، به طور مسلّم طومار حِیات انسانِی آنان براِی همِیشه درهم پِیچِیده مِیشد؛ ِیعنِی اگر در اواسط قرن ششم مِیلادِی، آفتاب روانپرور اسلام بر دلهاِی تارِیک آنان نتابِیده بود؛ دِیگر شما امروز اثرِی از عرب قَحطانِی را مشاهده نمِیکردِید و بار دِیگر داستان اعراب «بائده» تکرار مِیشد.
با اِین وضع از ِیک طرف، نبودن رهبرِی و فرهنگ صحِیح نجات بخش و از طرف دِیگر انتشار فساد و شِیوع خرافات، زندگانِی اعراب را به صورت ِیک زندگانِی حِیوانِی درآورده بود. به طورِی که صفحههاِی تارِیخ، براِی ما از جنگهاِی پنجاه و صد ساله آنها - که بر سر موضوعات کوچک و غِیر قابل اهمِیّت بود - داستانهاِیِی نقل مِیکند؛ وجود بِینظمِی و هرج و مرج و نبودن ِیک حکومت مقتدر مصلح - به نحوِی که بر اوضاع مسلّط باشد و ِیاغِیها را بر سر جاِی خود بنشاند - سبب شده بود که اعراب به صورت خانه به دوش زندگِی کنند و هر سال در نقطهاِی از بِیابانها با مَرکب و چارپاِیان خود، دنبال آب و علف بگردند. از اِین لحاظ هرکجا اثرِی از آب و آبادِی مِیدِیدند، فوراً حرکت کرده، دور آن حلقه زده و خِیمهها را بر پا مِیکردند و هرگاه جاِیِی بهتر از آن به نظرشان مِیرسِید دو مرتبه بر حسب خوِی صحراگَردِی راه را ادامه مِیدادند.
اِین دربهدرِی و دورهگردِی، معلول دو عامل بود: ِیکِی بدِی وضع