تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٠ - جابر در غزو? بنِی مُصْطَلِق
داد که دو طاِیفه «أنمار» و «ثعلبه» براِی هجوم به مدِینه آماده شدهاند. وقتِی اِین خبر به پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله رسِید، با جمعِی از مسلمِین که جابر نِیز با آنها بود، به سوِی دشمن حرکت کرد. وقتِی به موقعِیت دشمن رسِید، ملاحظه کرد که دشمن به قلهها و پناهگاهاِی کوه گرِیخته است. پس از چند روز بدون آنکه درگِیرِی رخ بدهد پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله دستور بازگشت به مدِینه را دادند.
در راه بازگشت، شترِ سوارِی جابر از حرکت باز اِیستاد و پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله که معمولاً در بازگشت به وطن در آخر سپاه حرکت مِیکرد سر مِیرسد و مِیپرسد: جابر! چه شده؟ جابر مِیگوِید: همِیشه گرفتار شتر بدِی بودهام، مردم همه رفتند و مرا تنها گذاشتهاند. جابر خود داستان را چنِین حکاِیت مِیکند:
پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله شترش را خواباند و فرمود: آِیا آب دارِی؟ گفتم: بله. ظرف آب را آوردم. حضرت در آن دمِید و بر شترم پاشِید. و مرا سوار كرد. بهخدا قَسم شتر من پابهپاِی شتر حضرت راه مِیرفت و گاهِی هم بر وى سبقت مِیگرفت.
جابر در غزو? بنِی مُصْطَلِق
جابر در غزو? بنِی مُصْطَلِق ِیا مُرَِیسِیع نِیز حضور داشت. اِین غزوه در سال پنجم ِیا ششم هجرِی قمرِی در ناحِیه قُدَِید، مِیان مدِینه و مکه روِی داد. قبِیله بنِی مصطلق در نزدِیکِی مکه ساکن بودند و