تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٧١ - موضع جابر مقابل بنِی امِیه
بن ارطاة به آنها گفت: تا جابر همراه آنان نباشد با آنان بِیعت نمِیکنم! جابر مِیگوِید: بستگانم به سراغ من آمدن و گفتند: تو را به خدا سوگند مِیدهِیم با ما بِیا و با بُسر بِیعت کن و خون خود و بستگانت را حفظ کن، چراکه اگر چنِین نکنِی، مردان ما کشته و خانواد? ما اسِیر مِیشوند.
جابر از آنان ِیک شب مهلت خواست تا بِیندشد و تصمِیم بگِیرد. در آن زمان امام علِی در مدِینه نبود، بلکه در کوفه بود و جابر بهجز اُمّ سلمه (همسر رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله) کس دِیگرِی براِی مشورت نِیافت. به سراغ او رفت و ترس از كشته شدن خود را ِیادآور شد و بِیعت با معاوِیه را نِیز گمراهِی خواند و نظر وِی را جوِیا شد. اُمّ سلمه گفت: در اِین صورت بِیعت شما همانند عمل اصحاب كهف (تقِیه) خواهد بود كه به رغم مِیل خود با قومشان در اعِیاد شركت مِیكردند و به هِیئت آنان در مِیآمدند،[١] از اِینرو جابر نزد فرمانده سپاه بنِیامِیه رفت و به اكراه با او بِیعت كرد.[٢]
از اِین داستان تارِیخِی، موقعِیت و شخصِیت معروف جابر و نفرت او از معاوِیه آشکار مِیشود.
[١] تارِیخ ِیعقوبِی (احمد بن ِیعقوب م. ٢٩٢ق)، ج٢، ص١٩٧ و١٩٨؛ الغارات (ابراهِیم ثقفِی کوفِی م. ٢٨٣ق)، ج٢، ص٦٠٣ - ٦٠٦.
[٢] تارِیخ مدِینة دمشق (ابن عساکر م. ٥٧١ق)، ج١١، ص٢٣٥؛ الغارات (ابراهِیم ثفِی کوفِی م. ٢٨٣ق)، ج٢، ص٦٠٥.