تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٤ - جابر در غزو? خندق (احزاب)
دارِیم پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله را مهمان کنِیم. همسرم اِین فکر را پسندِید.
جابر پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله را دعوت کرد و حضرت از او پرسِید: چه چِیز براِی پذِیراِیِی دارِی؟ جابر عرض کرد: ِیک مَن جو و ِیک گوسفند. حضرت فرمود: آِیا من به تنهاِیِی به مِیهمانِی بِیاِیم ِیا با هر کس که دوست دارم؟ جابر گفت: با هرکس که دوست دارِی! جابر گمان مِیکرد که آن حضرت فقط با علِی خواهد آمد.
به خانه برگشت و پختن نان را به همسرش واگذار کرد و خود با ذبح گوسفند به تهِیه پذِیراِیِی مهمان پرداخت. وقتِی که غذا مهِیّا شد، پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله را خبر کرد. آن حضرت هم در کنار خندق با صداِی بلند فرِیاد زد: اِی مسلمانان! به مِیهمانِی او آِیِید! همه مهاجرِین و انصار از کانال بِیرون آمدند و بهسوِی خانه جابر روان شدند. پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله در طول مسِیر نِیز به هر کس از اهل مدِینه مِیرسِید او را به مِیهمانِی جابر فرا مِیخواند.
جابر که اِین دعوت عمومِی را از رسول الله صلِّی الله علِیه و آله دِید به خانه آمد و با نگرانِی، جرِیان را به همسرش گفت. همسرش که اعتقاد راسخِی به پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله داشت جواب داد: مشکلِی نِیست، رسول الله صلِّی الله علِیه و آله به آنچه عمل مِیکند داناتر است.
به دستور حضرت، مردم گروه گروه وارد خانه مِیشدند و پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله و علِی و جابر از آنان پذِیراِیِی مِیکردند و پس از سِیر