تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣١ - پدر جابر
کجاست؟ او گفت: هر جاِی بهشت که بخواهِیم منزل مِیکنِیم! عبداللّه وقتِی داستان اِین خواب را به عرض پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله رساند، حضرت فرمود: اِین مژد? شهادت براِی توست!
شاِید همِین رؤِیا سبب آمادگِی بِیشتر عبداللّه براِی شرکت در جنگ اُحد شده بود؛ چراکه در شبِ قبل از جنگ اُحد، به فرزندش جابر وصِیت کرد که: «امِیدوارم فردا در زمر? اولِین گروه از شهدا باشم». او به جابر گفته بود که من خودم را جزء اولِین شهدا از لشکر رسول الله صلِّی الله علِیه و آله مِیبِینم، پسرم! من پس از پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله کسِی را گرامِیتر از تو باقِی نمِیگذارم، بدهکارِی مرا بپرداز و خِیرخواه خواهرانت باش!
فردا که شد، پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله مسلمِین را سازماندهِی کرد و پنجاه نفر از جمله عبداللّه پدر جابر را در شکاف کوهِی که پشتسر مسلمانان بود گمارد و به آنان تأکِید کرد تحت هِیچ شراِیطِی پُست خود را ترک نکنند. اِین گروه وقتِی پِیروزِی مسلمانان در جبهه جنگ را دِیدند، تعداد ٣٨ نفر از آنان وسوسه شدند و براِی بدست آوردن غنِیمت، مأمورِیت خود را رها کردند. پدر جابر جزء دوازده نفرِی بود که باقِی ماندند. از سوِی دِیگر ِیک گروه دوِیست نفرِی از لشکر قرِیش از پشتسر به مسلمانان هجوم آوردند. در اِین هنگام بود که پدر جابر با شهامت تمام با آنان جنگِید تا اِینکه هر دوازده نفرشان به شهادت رسِیدند.