تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣٠ - پدر جابر
اُحد باشد. پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله نِیز به نظر آنها احترام گذاشت و منطقه اُحد را برگزِید و دستور داد به سوِی اُحد حرکت کنند.
عبداللّه بن اُبَِیّ سرکرده منافقان با ِیارانش اعتراض کردند که چرا رسول الله صلِّی الله علِیه و آله نظر جوانان را بر آنها ترجِیح داده است! به همِین بهانه، از مسلمانان جدا شدند و پِیمانِی که با پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله بسته بودند را زِیر پا نهادند. عبداللّه (پدر جابر) با منافقان گفتگو کرد و گفت که شما را بهخدا و پِیامبر قَسم مِیدهم، مگر شما با پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله پِیمان نبستِید که از او دفاع کنِید؟! رئِیس منافقان گفت که به نظر ما جنگِی در نخواهد گرفت، اگر تو هم حرف ما را گوش مِیکنِی، برگرد آنچنانکه صاحبان عقل و تدبِیر برگشتند و به اُحد نرفتند. ما پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله را در شهرمان ِیارِی مِیکنِیم، لِیکن او سخن ما را نپذِیرفت و نظر جوانان را برگزِید!
عبداللّه پدر جابر وقتِی دِید که گفتگو با آنها بِیفاِیده است، گفت: خدا شما را از رحمت خود دور کند! خداوند، پِیامبرش و مؤمنان را از ِیارِی شما بِینِیاز مِیفرماِید.[١]
عبداللّه چند روز قبل از نبرد اُحد، «مبشر بن عبد المنذر» ِیکِی از شهداِی جنگ بدر را در عالم رؤِیا دِید که به او گفت: در آِیندهاِی نزدِیک به سوِی ما خواهِی آمد. عبداللّه پرسِید: جاِیگاه تو
[١] همان، ص٢٣٠.