انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٦٦ - بیان عبارت «لَمْ یطَّلِعْ عَلَیهِ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ»
او را برتر دانسته و قبول داشتند - را در هم شکستند و اعتبار او از بِین رفت و در مقابل، تسلِیم شد.
بعد نوبت به رأس الجالوت رسِید؛ او هم در مقابل حضرت بعد از ردّ و بدل شدن اشکالات و جواب، درمانده شد. بعد نوبت به هربِذ اکبر، رئِیس زرتشتىها رسِید؛ او پس از مشاهده هِیبت علمِی امام علِیهالسلام اِیمان آورده و مسلمان شد و بعد نسطاس رومِی شروع به صحبت کرد تا اِینکه نوبت به عمران صابى رسِید. او متکلّم و فردِی مادِّی و منکر مبدأ و معاد بود. او وارد مجادله شد و در تارِیخ ثبت است که اِیشان تا آن موقع مغلوب احدِی از علما و دانشمندان عصر نشده بود. در چند سؤال اول ادب را رعاِیت نمِیکرد، ولى کمکم بعد از اِینکه جواب چندِی از سؤالات خود را گرفت، دانست که با شخص دانشمند و با عظمتى مواجه شده و با عناوِینى مثل «نعم ِیا سِیدِی» و «ِیا مولاِی» بدِین وسِیله عقبنشِینِی کرد و برگشت و تسلِیم شدن خود را اعلام کرد.
حضرت
آنچنان مستند و مدلّل پاسخ او را دادند که اِین شخص در حضور همه دانشمندان
حاضر به عنوان تعظِیم و تسلِیم در برابر آن حضرت، به سجده افتاده و به
حضرت اِیمان آورد و گفت: «أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ
عَلَِی مَا وَصَفْتَ وَ وَحَّدْتَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمَبْعُوثُ
بِالْهُدَِی
وَ دِِینِ الْحَقِّ ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَ أَسْلَمَ»؛[١]
شهادت مِیدهم
١. الإحتجاج علِی أهل اللجاج (للطبرسِی)، ج٢، ص٤٢٥.