انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٨٦ - انگیزه مأمون در حذف امام و تعطیل مکتب او
ارسطو ِیونانِی که وارد جهان اسلام کرده و با اِین شِیوه وارد کارزار مِیشود، اِینجاست که مطابق رواِیتِی که راجع به عقل و عقلانِیّت راوِی از امام صادق علِیهالسلام سؤال کرد و حضرت پاسخ داد: «العقلُ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ»، راوِی گفت: «فَالَّذِِی كَانَ فِِی مُعَاوِِیةَ؟ فَقَالَ: تِلْكَ اَلنَّكْرَاءُ تِلْكَ اَلشَِّیطَنَةُ وَ هِِیَ شَبِِیهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَِیسَتْ بِالْعَقْل» و از همِین جا معناِی سؤال راوِی از امِیر المؤمنِین که: «كَمْ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ؟ فَقَالَ: أَرْبَعُ أَصَابِعَ، فَمَا رَأَيْتَ بِعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَيْكَ بَاطِلًا كَثِيرا»[١] مشخص مِیشود. طبِیعت آدمِی چنِین اقتضاء مِیکند مخصوصاً در عالم دانشمندان و فرهِیختگان اگر مقاِیسه دو فکر و اندِیشه ِیکِی را غنِیتر و سنگِینتر تشخِیص بدهند، بهطور خودکار به طرف او مِیروند. کما اِینکه روِی اِین مبنا، ارسطو درباره استادش افلاطون مِیگفت که من افلاطون را چون که استاد من است دوست دارم، ولِی حقِیقت را از او بِیشتر دوست دارم.
مأمون نِیز فکر کرد که بهواسطه بالا بردن سطح فکر مردم مِیتواند پاِیه مکتب امام رضا علِیهالسلام را سست و بِیاعتبار کند، مأمون نِیز مثل معاوِیه که دستور داد در جنگ صفِّین قرآنها را بر سر نِیزه زدند و با صداِی بلند امام علِی علِیهالسلام و طرفداران آن حضرت را دعوت کردند که بهجاِی جنگ، بِیاِیند بنشِینند و به حکم قرآن مجِید صلح و آشتِی کنند، حضرت فرمود: معاوِیه با اِین کار جز مکر و نِیرنگ
١. بحار الأنوار، ج٤٣، ص٣٥٧.