انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١١٢ - ترجمه مناظره امام رضا
بود و غِیرى نبود تا تمِیِیز لازم باشد و ضرورتى باشد كه امتِیاز هر ِیک معلوم گردد، جز وجود بحت بسِیط، چِیز دِیگرى نبود تا لازم آِید حدّ هر ِیک معلوم گردد. آِیا فهمِیدى اى عمران؟!
گفت: آرى، اى سرور من! پس اكنون بفرما به چه
چِیز مِیدانست آنچه را كه مىدانست؟ ِیعنى به چه وسِیلهاى
آنچه را كه دانسته است، بدان آگاهى ِیافته؟ آِیا به توسّط ضمِیر
بوده است، ِیا چِیزى غِیر از آن؟ (مترجم گوِید: منظور صورت
حاصله از ذات معلوم در نفس عالم مِیباشد و نِیز هدف عمران از اِین
سؤال، ظاهراً اِین بوده است كه با اثبات «ضمِیر» و ِیا هر
چِیز دِیگرى
در خداوند، وحدانِیت (تک بودن و وحدت مطلقه) ذات اقدس الهى را مورد
تشكِیک قرار دهد و حضرت با اِین بِیان، «علم حصولى» را در مورد
خداوند مردود دانستهاند و وحدت مطلقه خداوند را اثبات نمودهاند).
حضرت فرمودند: اگر علم او از طرِیق «ضمِیر» (و آن صورت حاصله در اندِیشه) انجام بپذِیرد، آِیا مىتوان براى شناخت آن «ضمِیر» حدّ و حدودى قرار نداد؟ گفت: نه، نمىتوان! امام ادامه دادند: آن ضمِیر چِیست؟ عمران جوابى نداد! سپس فرمودند: باكى نِیست! حال اگر از تو درباره «ضمِیر» بپرسم كه آِیا آن را با «ضمِیر» دِیگرى باز مىشناسى؟ اگر بگوِیى آرى، در واقع حرف و ادّعاى خودت را باطل كردهاى، اى عمران! آِیا شاِیسته نِیست بدانى كه