انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٥٤ - بیان عبارت «لَمْ یطَّلِعْ عَلَیهِ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ»
اللّه علِیه السلام را در اِین سفر به صورت مشروط به همراهِی پذِیرفته است و پس از طِی سه مرحله که در قرآن مجِید سوره «کهف» ذکر شده است، سرانجام نِیز با بِیان: (هَذَا فِرَاقُ بَِینِِی وَ بَِینِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَِیهِ صَبْرًا)[١] از او جدا شده است.
اِین ماجرا نشاندهنده اِین است که ورود به حرمسراِی حضرت حق، ِیک وِیژگِی خاصِی دارد که اگر کسِی داراِی آن نباشد نمِیتواند به آنجا وارد و از محتواِی آن مطلع باشد.
مرحوم علامه طباطباِیِی= در کتاب آموزش دِین مِینوِیسد: مأمون خلِیفه هفتم عباسِی که معاصر امام رضا علِیهالسلام بود، پس از اِینکه برادر خود أمِین را کشته و بر خلافت مستولِی گشت، به اِین فکر افتاد که خود را از رنج و عذاب درونِی و نگرانِی دائمِی «از طرف حضرت رضا علِیه السلام» راحت کند و بساط تشِیّع را از غِیر راه زور و فشار برچِیند، سِیاستِی براِی عملِی کردن اِین منظور انتخاب کرد که ولاِیتعهدِی خود را به امام رضا علِیهالسلام واگذار کند تا آن حضرت را بواسطه ورود به دستگاه فاسد خلافت «خود» پِیش شِیعه از اعتبار بِیاندازد و اعتقاد به عصمت و طهارت امام را از مغز آنها بِیرون کند. در اِین صورت امتِیازِی براِی مقام عصمت امامت که اساس مذهب شِیعه است باقِی نمِیماند و اساس و بنِیاد مذهب شِیعه خودبخود متلاشِی مِیشود.
١. سوره کهف، آِیه٧٨.