انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٩٢ - چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر برد کالا
حضرت علِی بن موسِی الرضا علِیهماالسلام هم با او بود، مأمون به آن حضرت گفت: اِی ابا الحسن! من بعد از فکر زِیاد به اِین نتِیجه رسِیدم که در امر خودمان «بنِی عباس» و امر شما «بنِی هاشم» و نسب ما و نسب شما در نهاِیت امر اِینچنِین ِیافتهام که صاحب فضِیلت واحده هستِیم و اختلاف شِیعِیان خود را اِینچنِین ِیافتم که در اثر گرفتارِی هوا و عصبِیّت به وجود آمده است.
حضرت علِی بن موسِی الرضا علِیهماالسلام در پاسخ فرمود: براِی اِین سخن شما جوابِی است اگر بخواهِید من ذکر مِیکنم و اگر خواستِید خوددارِی مِیکنم. مأمون به او گفت: من نگفتم حرفِی را مگر اِینکه بخواهم نظر شما را در اِینباره بدانم!
حضرت رضا علِیه السلام به او فرمود: خداوند تو را راهنماِیِی کند ِیا امِیرالمؤمنِین! اگر خداوند - تبارک و تعالِی - پِیامبر خود را مبعوث کند و خارج بشود بر ما از ِیک کمِینگاه نامرئِی و دختر شما را خواستگارِی کند، آِیا دختر خود را به تزوِیج او در مِیآورِی؟ مأمون گفت: آِیا کسِی مِیتواند روگردان بشود و دختر را به او ندهد؟ حضرت رضاعلِیهالسلام به او فرمود: آِیا حلال است براِی او از دختر من خواستگارِی کند؟ پس مأمون سکوت کرد! بعد از لحظهاِی گفت: به حق، شما هستِید که به رسول خدا٦ از نظر رحم نزدِیکتر هستِید!
همانطورِی که خواننده ملاحظه مِیکند، بهعنوان نمونه اِین دو