مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧
جلد اول
مقدمه
امروزه دموكراسى و مردمسالارى به يك گفتمان غالب در ميان انديشمندان سياسى تبديل شده است و از آنجا كه برداشتها و تعابير متعددى از آن در ميان صاحب نظران وجود دارد، ديدگاههاى آنان در زمينه اين پديده متعدد و متنوع است. شايد يكى از اصلىترين تقسيمبندىهاى دموكراسى، تقسيم آن به مطلق يا محض در مقابل مضاف يا مقيد باشد. دموكراسى مطلق، دموكراسى است كه در آن، رأى، نظر و حق انتخاب مردم به طور مطلق و بدون هيچ قيد و شرطى مبناى عمل حكومت باشد و در مقابل آن، دموكراسى مضاف يا مقيد به دموكراسىاى اطلاق مىشود كه در آن، رأى و نظر و حق انتخاب مردم صرفاً در چارچوب يك انديشه يا ايدئولوژى خاص، تعريف، تحديد و به رسميت شناخته شود.
مطالعات و تجربيات تاريخى و سياسى حكايت از آن مىكنند كه دموكراسى مطلق و محض مفهومى انتزاعى است كه- حداقل در جهان امروز- در قالب يك نظام سياسى، وجود خارجى و عينى ندارد. به عبارت ديگر، همه دموكراسىهاى موجود در دنيا از نوع دموكراسى مضاف و مقيد هستند كه از جمله آنها مىتوان از دموكراسى ليبرال و دموكراسى سوسيال ياد كرد.
دموكراسى اسلامى يا مردمسالارى دينى نيز يكى از اقسام دموكراسىهاى مضاف تلقى مىشود. اين مفهوم كه چندين سال است در محافل سياسى و علمى كشور ما به طور فراگير مطرح مىگردد و نظام جمهورى اسلامى نيز يك مدل محقق از آن تلقى مىشود، امروزه با