مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٦٥
محسوب مىشود، نخواهد داشت. به همين دليل ليبراليسم هرگز مساواتطلبى را برنمىتابد.
انديشه برابرى به دنبال انقلاب فرانسه وارد عرصه انسانگرايى ليبراليستى شد. در واقع با ترسيمفضايى كه در دو سوى آن ارزشهاى آزادى و برابرى قرار دارند، مىتوان انديشمندان ليبرال را دستهبندى كرد. در اين طيف به ميزانى كه دغدغه برابرى انديشمندانى چون روسو و ميل افزايش مىيابد، به سوى ليبرال دموكراسى نزديكتر مىشوند و از نئوليبرالها دورتر مىشوند. به عبارتى دموكراسى ليبرال نيز محصول افزايش دغدغه فيلسوفانى از اين مكتب نسبت به ارزش اخلاقى برابرى بوده است. بر روى اين طيف مورد نظر ما ليبرالهاى كلاسيك و نئوليبرالها در انتهاى طيف و در نزديكى آزادى قرار مىگيرند در حالى كه انديشههاى راديكال ليبرال و نيز طرفداران اقتصاد كينزى در نزديكى مؤلفه برابرى قرار مىگيرند.
در ميان فيلسوفان مدرن ليبرال هارولد لاكسى و جان ديويى از جمله ليبرالهايى هستند كه هيچگونه تعارضى بين برابرى و آزادى نمىبينند. آيزايا برلين نيز در رسالهاى به نام برابرى تقريرهاى متعادلى از اين دو ارزش اخلاقى را قابل جمع مىداند. بهنظر او مفهوم مطلق اين دو ارزش اخلاقى قابل جمع نيستند. اما اين مانعهالجمع بودن مختص اين دو ارزش اخلاقى نيستند. بلكه مفاهيم هيچ دو ارزش اخلاقىاى قابل جمع با يكديگر نيست. اما با ارائه تقريرى معتدلتر از هر دو ارزش اخلاقى مىتوان بين آنها جمع كرد. با وجود اين برلين با توجه ويژهاى كه به آزادى دارد از حوزه انديشههاى ليبرالى بيرون نمىرود.[١]
جان راولز در اصلىترين اثر خود به نام نظريهاى در باب عدل[٢] بيش از آنكه دغدغه آزادى مطلق را داشته باشد، سعى دارد آزادى را به صورت برابر بين همه افراد تقسيم كند. او دو اصل بنيادين را براى نظريه عدالت خود تشريح مىكند. اول بيشترين آزادى برابر و دوم نابرابرىهاى اعمال شده توسط نهادها سليقهاى هستند مگر به سود همگان باشد و مناصب به
[١] - برلين، پيشين، ص ١٧٥
[٢] -John Pawls ,A Theory of Justice ,١٧٩١ .