مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٣
تصميمگيرىهاى اجتماعى مشاركت مىكردند و رأى خويش را ابراز مىكردند، حال آنكه در دموكراسىهاى معاصر مدل نمايندگى
( Representative )
متداول است و شهروندان به طور مستقيم در امور كلان جامعه دخالت نمىكنند و منتخبان و نمايندگان مردم امور جامعه را هدايت مىكنند. در مردمسالارى يونان باستان بردگان و زنان حق رأى نداشتند، نظير دموكراسىهاى دوران مدرن تا سده بيستم كه افراد غيرمالك و زنان و سياهپوستان حق رأى نداشتند حال آنكه در سده بيستم برابرى سياسى همه شهروندان از مقوّمات دموكراسى قلمداد مىشود.[١] به هر تقدير، مردمسالارى در مالكيت هيچ يك از اين قرائتهاى تاريخى از دموكراسى نمىباشد و همه آنها بهطور يكسان از اين حق برخوردارند كه خويشتن را نظامى دموكراتيك بنامند.
واژه مردمسالارى نظير واژه آزادى تا حد زيادى سيال است و نظر به تلقى مثبتى كه نسبت به اين گونه نظام سياسى در سدههاى اخير پديد آمده است، گونههاى متفاوتى از نظم سياسى خويشتن را مردمسالارى مىنامند. اين امر سبب شده است كه حتى در تفكر سياسى دوران مدرن تلقىها و برداشتهاى متنوعى از دموكراسى نمود پيدا كند. ساموئل هانتينگتون از زاويهاى مجموع قرائتهاى مختلف از دموكراسى را به سه تلقى عام تقسيم مىكند.[٢] تلقى اول معطوف به منابع قدرت در يك نظام سياسى است. اگر اقتدار سياسى برخاسته از اراده مردم باشد و حاكميت سياسى خويش را وامدار اين منبع بداند نظامى دموكراتيك خواهد بود. برداشت دوم از دموكراسى آن را براساس مقاصدى كه حكومت در پيش مىگيرد، تعريف مىكند، بدين ترتيب نظام مردمسالار آن نظم سياسىاى است كه نفع عامه را وجهه همت خود قرار مىدهد. اين تصور از دموكراسى را مىتوان در نظامهاى چپگراى اروپايى و آسيايى سراغ گرفت كه خود را جمهورى دموكراتيك خلق مىناميدند، مردمسالارى
[١] ١. ريشه يونانى دموكراسى( مردمسالارى) واژه تركيبىdemokratia است كه به معناى دخالت مردم(demo ) در اداره جامعه است. اما در طول تاريخ بر سر اينكه واژه(demo ) شامل چه كسانى است بحث وجود است. همگى بر اين نكته اتفاق داشتهاند كه قطعاً همه آحاد جامعه نمىتوانند در دايرهdemos باشند، تا آنجا كه در دموكراسىهاى معاصر بهرغم توسعه دادن دايره شمول اين واژه، ديوانگان، كودكان و نوجوانان كمتر از سن قانونى در آن جاى نمىگيرد
[٢] ٢. هانتينگتون ساموئل. موج سوم، ترجمه احمد شهسا، انتشارات روزنه، ص ٨.