مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٥
اشخاصى را براى اتخاذ تصميمات سياسى و اجتماعى به قدرت مىرسانند و يا آنكه در مواردى به طور مستقيم درباره برخى تصميمات اعلام رأى مىنمايند.
دسته دوم دموكراسى را به صرف ترتيبات صورى و برگزارى انتخابات و احترام به خواست اكثريت خلاصه نمىكند بلكه به ارزشها و اصول خاصى كه سازنده روح جامعه دموكراتيك است اهتمام مىورزند. از نگاه آنان دموكراسى صرف يك قالب و روش براى حل اختلافنظرهاى سياسى و يا شيوهاى براى تصميمگيرى متكى بر رأى اكثريت نمىباشد بلكه گونهاى مطلوب از زندگى اجتماعى و مشتمل بر نگاه خاصى به انسان، جامعه و فلسفه زندگى است و بر ارزشهاى ويژهاى تكيه كرده است. بنابراين دموكراسى واقعى زمانى محقق مىشود كه در جامعهاى اين اصول و ارزشهاى خاص حاكم باشد و دموكراسى قالبى و روشى به خودى خود نمىتواند ضامن تحقق اين ارزشها و اصول دموكراتيك باشد، براى مثال در نيمه نخست سده بيستم برخى نظامهاى خودكامه و غيرانسانى مانند فاشيسم ايتاليا به رهبرى موسولينى و نازيسم آلمان به رهبرى هيتلر بر پايه همين دموكراسىهاى صورى و انتخابات عمومى به قدرت رسيدند.
امروزه بسيارى از منتقدان ليبرال دموكراسىهاى غربى كه خواهان اصلاحاتى در ساختار دموكراتيك اين جوامع مىباشند و روح و حقيقت مردمسالارى را در اين نظامها كم جان و بىرمق مىبينند به دسته دوم تعلق دارند. از نظر آنان گرچه در دموكراسىهاى حاضر همه ترتيبات صورى رعايت مىشود و مردم در انتخابات شركت مىكنند، ماهيت و گوهر مردمسالارى در اين جوامع تا اندازه زيادى رخت بربسته است زيرا مشاركت آزاد مردم در تصميمگيرىهاى كلان جامعه به شدت مخدوش شده است. نخبگان اقتصادى و صاحبان بنگاههاى عظيم چند مليتى عملًا نبض اقتصاد و سياست را در دست دارند. اين طبقه مسلط كه ابزار توليد و ديگر شريانهاى اقتصادى را تصاحب و كنترل مىكند. پيوند نزديكى با نهادهاى قدرت و احزاب سياسى دارد و عملًا مديريت سياسى و اقتصادى را در اختيار دارند. گرچه شيوههاى كلاسيك دموكراتيك در اداره جامعه كه در قالب پارلمان و انتخاب رؤساى نظام