مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٢٩
مىتوان گفت كه معيار حق دو چيز[١] است؛ نخست عقل، يعنى پيامبر درونىاى كه خداوند به انسانها عطا كرده است تا با آن، بينديشند و به سوى حق هدايت شوند. قرآن براى كشف اينكه حاكميت دينى و سياسى حضرت محمد (ص) حقّ است، با معيار قراردادن عقل مردم، اصرار مىكند كه مردم عقل خود را به كار گيرند تا در انتخاب رهبران خود دچار اشتباه نشوند:
«قُل انما اعظكم بواحدةٍ ان تَقوموالله مثني و فُرادي ثم تتفكروا ما بِصاحِبِكم مِن جنه ان هُو الا نَذيرٌ لَكُم؛ بگو تنها شما را به يك چيز اندرز مىدهم و آن اينكه دو نفر دو نفر، يا تك تك براى خدا قيام كنيد. سپس فكر خود را به كار گيريد، اين دوست و همنشين شما (محمد (ص)) هيچ گونه ديوانگى ندارد، او فقط بيم دهنده شماست.»[٢]
و نيز در آيه ديگرى كسانى را كه در مورد حقانيت خدا شك مىكنند به عقل، به عنوان معيار حق، ارجاع مىدهد:
«اوَلَم يَتَفَكَروا في انفسَهم ما خَلَق الله السموات و الارض و مابينهما الا بالحق و اجَلَ مسمّي؛ آيا در پيش نفوس خود تفكر نكردند كه خدا، آسمانها و زمين و هرچه در بين آنهاست؛ همه را جز به حق و به حد معين نيافريده است.»[٣]
نكتهاى قابل توجه اين است كه خطاب در هر دو آيه به عامه مردم است. بنابراين عقل به ماهو عقل به منزله معيار و ملاك تشخيص حق، موضوعيت دارد.
دومين معيار حق كه در واقع مكمل معيار اول است، وحى است؛ چرا كه خدايى كه «عقل» انسان را خلق و آن را معيار قرار داد، «وحى» را نيز نازل و آن را ملاك حق قرار داد. بنابراين، هيچ گونه تعارض و پارادوكس بين اين دو وجود ندارد.
«الحَقُ مِنَ ربكم فَلاتكوُنَنَّ مِنْ الممتَريَن؛ حق همان است كه از خدا به سوى تو آمد، هيچ شبهه به دل راه مده.»[٤]
حضرت على (ع) درباره معيار بودن «وحى» و «سيرة» پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «
وخلّف فينا
[١] - لطيف راشدى، پيشين، ص ٧٧
[٢] - سبأ/ ٤٦
[٣] - روم/ ٨
[٤] - بقره/ ١٤٧.