مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٦١
ساختار و تأويل مردمسالارى دينى
دكتر اصغر افتخارى[١]
مقدمه
«اگر پايه اول [هر] گفتارى، تعاريف نباشد و يا اگر تعاريف به درستى در درون استدلالهاى قياسى تركيب نشده باشند، در آن صورت غايت و نتيجهگيرى باز هم تنها نظرى (
Option )]
بيش] درباره حقيقت چيزى كه در قالب واژگان پوچ و بىمعنا بيان شده و غير قابل فهم است، [نيست].»[٢]
چنان كه توماس هابز (Thomas Habbes) در فصل هفتم كتاب لوياتان در باب نتايج گفتارها بيان داشته است، به دو شكل مىتوان با مفاهيم مواجه شد: نخست؛ مواجههنظرى كه در نهايت به توليد ديدگاههايى بُريده از متن اجتماعى منتهى مىشود. دوم؛ مواجهه كاربردى كه به توليد نظريه در ارتباط با شبكه قدرت در جامعه ختم مىگردد.[٣] آنچه اين دو مواجهه را از يكديگر تميز مىدهد- به زعم هابز- «سطح معنادارى» آنهاست. بدين صورت كه رويكرد نخست، به عرضه ديدگاههاى علمى براى موضوعات مبهم منجر مىشود. بر اين اساس
[١] - استاديار و معاون پژوهشى دانشگاه امام صادق( ع)
[٢] - توماس هابز، لوياتان، حسين بشيريه، ص ١١٥
[٣] - همان، صص ١١٧- ١١٤.