مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨
براى تعميم آن ديدگاه خاص بهره مىگيرند و آن ديدگاه را چنين تعبير مىكنند.
هرچند اين نگاه مردمسالارى دينى را تا حد يك شعار پايين مىآورد لكن فى حد نفسه نيز قابل قبول نيست زيرا عنوان يك نظريه سياسى و يا انديشه سياسى بايد با توجه به محتواى نظريه و انديشه، انتخاب گردد. با اين فرض اگر در بررسى نوع نگاه اسلام به اقتدار سياسى و حكومت، نظريه انتصاب استنباط گردد، چگونه مىتوان بر آن، نام مردمسالارى دينى نهاد؟ و چنان نيست كه مردمسالارى نمادى از شكل شناخته شده نظام سياسى و دين نهادى براى محتواى آن باشد زيرا نه نظام مردمسالار ساختار مشخص و شناخته شدهاى است و نه در كلمه دين اشاراتى به نوع نگاه دين وجود دارد و سرانجام مردمسالارى دينى نه با نظريه سنتى انتصاب در انديشه سياسى اسلام سازگار است و نه با نظريه انتخاب كه تعيين شاخصهاى اقتدار را برگرفته از شرع مىداند مطابقت دارد؛ بنابراين عنوان مردمسالارى دينى يك پيشداورى بيش نيست و جايگزينكردن آن بهجاى ديگر تعبيرات حاكى از ديدگاه سياسى شيعه در حقوق و اقتدار سياسى است.
جامعهشناسى دينى
جايگاه دين در غرب و انتظارى كه انسان غربى از دين دارد، مطالعه جديدى در جامعهشناسى دينى بهوجود آورده است كه ريشه در چالش تاريخى كليسا و علم دارد و از آنجا كه چنين شرايط تاريخى در اسلام وجود نداشته است نمىتوان سياست دين ابزارى را به جوامع اسلامى تسرّى داد.
هيچ جامعهاى نمىتواند از هويت تاريخى خود جدا و تهى گردد. جوامع غربى در جدال با كليسا، هويت خود را بر اساس تفكيك دين از علم و تفكيك دين از عقل و تفكر منطقى شكل دادهاند و سكولاريسم را به وجود آوردهاند و با گريز از مسئوليتهايى كه دين متوجه انسان مىكند به استفاده ابزارى از دين بسنده كرده و آن را از متن زندگى اجتماعى كنار نهادهاند.