مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥٦
بسط مىيافت. تولد اين واژهها در ترمينولوژى سياسى اين دوران در واقع مولد اين اولين نگرش هستىشناسانه است. انديشمندان كلاسيك با پذيرش اين اصل در حقيقت سعادت فرد را بر كليه ارزشهاى جمعگرايانه ديگرى چون خير عمومى، مصلحت جمعى و ... مقدم مىشمرد. انديشمندان ليبرال در صورت تقابل ميان آنچه كه «خير جمعى» خوانده مى شد و آنچه كه «خير فرد» تعريف مىشد فرد را مقدم مىشمردند. البته هرگز نبايد اين نگرش را با خودپرستى[١] و خودشيفتگى[٢] يكى پنداشت. چرا كه يك فرد ليبرال از منافع جمع صرفنظر نمىكند بلكه اين انديشه با چنين پيش فرضهايى سعى دارد پاى پديدههاى جمعى و اجتماعى را از حوزه خصوصى كوتاه كند.[٣]
اگرچه با رشد انديشههاى ليبراليستى تعريفهاى مختلفى از انواع فردگرايى و ادوار آن ارائه شده است[٤] كه هر كدام تعبير خاصى از «فرد» و «انسان» عرضه مىكنند، بهطور كلى در همه اين فردگرايىها با ايده فروكاستن فرد به عناصر يك كليت اجتماعى مخالفت مىشود. در انديشههاى ليبراليستى مخالفتى پيوسته با انتخاب واحدهاى كلانى چون جامعه، تاريخ و ... براى مطالعه وجود داشته است و فرد اولين و اصلىترين واحد مورد مطالعه است. با چنين موضعى در واقع فردگرايى خود را از انديشههاى جمعگرا[٥] و جامعهگرا[٦] جدا مىكند. فرد انسانى هم هدف و غايت است و هم ملاك غايى و نهايى است. هدف است چرا كه همه اقدامات و اعمال جمعى و فردى با توجه به فرد مورد ارزيابى قرار مىگيرد. اخلاقى بودن يك فعل در نوع تأثيرى كه بر انسان و فرديت انسانى مىگذارد، تعيين مىگردد. تصميمگيرىهاى جمعى با توجه به جايگاه فرد صورت مىگيرد. از اينرو هرگز نمىتوان به استناد امر الوهى يا مصلحت جمعى فرديت افراد را نقض كرد. در مورد صدق و كذب گزارهها و مدعيات نيز
[١] -Egoism
[٢] -Narcissism
[٣] -Craig ,ibid ,p .٢٨٤ .
[٤] - در اثر زير انواع فردگرايى به شكل مبسوطترى مورد بحث قرار گرفته است: اندرو وينسنت، ايدئولوژىهاى مدرن سياسى، ترجمه مرتضى ثاقب( تهران: انتشارات ققنوس، ١٣٧٨)، صفحه ٥٥
[٥] -Collectivist
[٦] -Communitarian