مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٤
ايشان در تفسير آيه هجرت نيز معتقد است، اين هجرت حركت انسان از نفس حيوانى و شيطانى به سوى خداوند است. امام (ره) در واقع مورد اشاره اين آيه را جرأت انسان از خود به سوى خدا مىداند[١] چرا كه در اين آيه آمده است:
«ومَن يَخرُجْ مِن بَيِتِه مُهاجِراً الي اللهِ و رَسُولِهِ ثُمَّ يُدرِكهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ أجرُهُ عَلي اللهِ»[٢]
اين «خدامحورى» و «خداجويى» وصفى است كه در توصيف انسان از منظر اسلام نقطه آغازين بهشمار مىرود. ميزان تحقق مفهوم انسانيت در يك موجود به نزديكى آن به اين منبع تعيّنبخش و پاسخ به ضورت ذاتى «خداجويى» بشر بستگى دارد؛ كما اينكه «ان اكرمكم عندالله اتقيكم» بدان اشارت دارد. ولى تصوير انسان در جهانبينى غرب درست برعكس است. فكر و انديشه غرب به «انسان» مركزيت اصلى و اساسى مىبخشد. اعتقاد به اينكه «انسان ميزان سنجش تماميت اشياست» اصلى است فلسفى كه به زمان ماقبل سقراط برمىگردد. اسطورههاى يونانيان و بعد از آن تمام مكاتب فلسفه آنان، از مبدأ اين اصل حركت مىكنند. خدايان يونان و عالم و حوادث آن، مثبت و منفى، بر محور انسان و خواستههاى او دور مىزند. رفتهرفته اين اعتقاد در سنت مسيحى اروپايى؛ يعنى مسيحيتى كه از كسانى ناشى شد كه ابتدا يهودى نبودند بلكه به اديان ديگرى اعتقاد داشتند. در هر حال جايگزين «خدامحورى» انسانمحورى اصل شده، خدا به اين معنا در خدمت انسان و نيازهاى او گرفته شد.
خداجويى انسان اصلى است كه كليه انتظامات امور اجتماعى و فردى انسان مسلمان از آن منشعب مىشود. نظام حقوقى و سياسى و نظم حاكم بر روابط بشرى در يك حكومت اسلامى بر اين اصل بنيادين مبتنى است.
«جهانبينى توحيدى در بخش فلسفه حقوق داراى نظام خاصى است. بر پايه اين نظام فكرى خداوند هستى محض است و هستى محض هر كمالى را دارا است و از هر نقصى دور است. همه ديدگاهها، شناختها و قانونگذارىها بايد بر پايه همين پايگاه فكرى؛ يعنى توحيد
[١] - امام خمينى، تفسير سوره حمد،( تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى( ره)، ١٣٨٤)، صص ٢٩- ٢٨
[٢] - نساء: ١٠٠.