مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٨
باره براى تحميق مردم به يك استنتاجى دست زدند كه صورت آن درست ولى ماده آن خطا بود. آنان خطاب به مردم مىگفتند:
هود مثل شما بشرى است كه مىخورد و مىآشامد. (
ما هذا الابشر مثلكم ياكل مما تأكلون منه و يشرب مماتشربون)
هر كه مثل شماست پيامبر و حاكم نيست.
(و لئن اطعتم بشراً مثلكم انكم اذاً لخاسرون)
پس هود حاكم نيست و دروغگويى است كه به خدا هم افترا مىزند.
(ان هم الا رجلٌ افتري علي الله كذباً)
اين مغلطه نيز در قوم كارگر افتاد و سر به عصيان نهادند و لذا گرفتار عذاب دردناك الهى شدند. آيات ٣١ تا ٤١ سوره مباركه «مؤمنون» به توصيف اين قوم ستمگر و ساده انديش پرداخته است.
در داستان فرعون و موسى نيز اينگونه استدلال به كار رفته است. از جمله فرعون براى سلب مشروعيت موسى به دو دسته ادلّه مادى و معنوى دست يازد تا رياست سياسى و دينى او را بىاعتبار جلوه دهد. در مورد نخست به حقانيت خود به سبب مالكيت بر مصر و دارايىهاى آن پرداخت و با نفى چنين ويژگىهايى از موسى خود را حاكم بلامنازعه و مقبول مردم جلوه داد و در مورد دوم براى اثبات «فوقالعاده» بودن و خدا خواندن خويش به طريق سلبى، از موسى خواست تا طبق عرف و تحليل زمانه و انتظار مردم، اگر خدايى غير از فرعون دارد با فرشتگانش فرود آيد، آنان را همراه سازد تا فرمانروايى مذهبى او نيز همچون فرعون ثابت گردد و لذا خطاب به مردم گفت:
پس چرا فرشتگان همراهيش نمىكنند؟ (... اوجَآءَ مَعَهُ الملائكه مُقتَرِنين)[١]
بدينوسيله مردم نيز به راحتى استدلال او را پذيرفتند، چرا كه براساس انتظار آنان بود. پس از آن بىتأمل با موسى مخالفت كردند و از فرعون اطاعت كردند و پروردگار نيز او و قومش را فاسق و تبهكار ناميد و انتقام گرفت:
[١] - زخرف/ ٥٣.