مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٦٣
چندى مىداند كه امكان تحقق عملى آن را مشكل مىسازد، نظام دمكراتيك را بهترين نمونهموجد در نظامهاى سياسى مىداند.[١]
به اين ترتيب ليبراليسم از ١٨٨٠ تا آغاز جنگ جهانى اول گرايشى به آزادى مثبت و دموكراسى پيدا كرد. اين گرايش كه در دوره سوم حيات اين انديشه و در ميان انديشمندان ليبرال آغاز شد، متأثر از انديشههاى سوسياليستى و ماركسيستى آن دوران ظهور كرد. در اين زمان نظريهپردازان ليبرال گرايشهايى بهسوى مصلحتانديشى دولتى در امور سياسى و اقتصادى پيدا كردند. اقتصاد كينزى كه در اين سالها مورد توجه دولتمداران قرار گرفته بود. راهى براى خروج از بحرانهاى اقتصادى در طول جنگ جهانى و پس از آن تصور مىشد. اين تأثيرات آنقدر ادامه يافت كه حتى كارل پوپر نيز به تبيين يك تئورى ليبرالى كه قابل جمع با سوسيال دموكراسى باشد، روى آورد.[٢] او كه دغدغه اصلى خود را آزادى مىداند آزادى اقتصادى را مخل آزادى مىشمرد از اينرو دولتها را به سوى «مهندسى اجتماعى تدريجى»[٣] و كنترل دولتى بر اقتصاد دعوت مىكند.
اما در دهه شصت دوباره گرايش غالب در ميان انديشمندان ليبرال به سوى آزادى منفى تغيير مىيابد. ميلتون فريدمن با انتقاد از اقتصاد كينزى به سود عدم دخالت دولت در اقتصاد و اجتماع رأى داد. پس از فريدمن ما شاهد احياى دوباره ليبراليسم كلاسيك در قامت نئوليبراليسم هستيم. فردريش آگوست فون هايك در كتاب نظم حسى به نقد پوپر و تئورىهاى مهندسى اجتماعى او مىپردازد. او معرفتشناسى دكارتى را كه به دنبال تعيين قواعد حاكم بر ذهن است زير سؤال مىبرد. چرا كه در نظر هايك، امور انسانى و اجتماعى از نظرى خودجوش (مانند دست پنهان آدام اسميت) تبعيت مىكنند كه به دليل تأثيرى كه از اراده و اختيار انسان مىگيرند غيرقابل درك توسط خود انسان هستند. از اينرو هميشه
[١]
. David Muschamp, Political Thinkers) Hong Kong: Macmillan, ٦٨٩١( p. ٨٨١.
[٢] - بشيريه، پيشين، ص ٧٦
[٣] -Piecemeal Social Engineering