مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥٩
اين دو به وصف «آزادىخواهى» تنها يك مشترك لفظى است و با اضافه شدن به دو سوژه انسانى مورد مثال فاصلهاى هزار ساله از يكديگر پيدا مىكنند.
نتيجه عملى اجتناب ليبراليسم از در افتادن به ورطه ذاتگرايى در فلسفه اخلاق آن مشخص مىشود. ليبراليسم با نفى اصالت ذاتى همه اصول و ارزشهاى اخلاقى به تساهل و تسامح در مقابل تنوع آرا متوسل مىشود. در عرصه سياسى نيز تنها راه گزينش از ميان همه اصول همزور و همتراز توسل به دموكراسى دانسته مىشود.
بنابراين بايد توجه كرد كه فرض بنيادين ذاتگرايى به كلى مورد انتقاد انديشمندان ليبرال است. ذاتگرايان تحليلهاى خود را در مورد انسان و اجتماع بر گوهر و ذات مشترك، واحد و ثابتى استوار مىكنند كه در همه انسانها يكسان است. اما چنين پيشفرضى نافى «اختيار» انسان است. اين در حالى است كه نقطه عطف حركت و نيز مقصد همه استدلالات انديشمندان ليبرال رسيدن به بالاترين ارزش اخلاقى؛ يعنى آزادى و اختيار[١] است. بدين ترتيب فردگرايى به كلى با ذاتگرايى سر تعارض دارد و فردگرايان تعريف خود را از فرد به عنوان موجودى منفرد كه مرجع تصميمگيرى در حوزه خصوصى است، بدون توسل به اجتماع يا ذات انسان ارائه مىكنند.
ليبراليسم با ارائه تعريف منحصر به فرد از انسان منفرد بنيان ديگر ارزشهاى اخلاقى و نيز چهارچوب كلى نظام سياسى و اقتصادى مطلوب را ارائه مىكند. با چنين تبيينى از مفهوم فرد انديشمندان ليبرال به تفكيك حوزه عمومى و خصوصى روى آوردند و در هر يك از اين حوزهها حقوقى را براى فرد تعريف كردند. حقوق بشر، آزادى بيان، آزادى عقيده، تساهل و ... همگى مولود اين انديشهاند. اما بهطور كلى نمودهاى عينى اين انديشه در عرصه سياسى بهظهور دموكراسى ليبرال و در حوزه اقتصادى بهظهور اقتصاد آزاد[٢] و سرمايهدارى انجاميد. در ادامه به بررسى اين مؤلفهها مىپردازيم.
[١] -Liberty
[٢] -Laissez -Faire