مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٤٤
هرگز حكومت را نمىپذيرفتم.»[١]
«ولعمري لئن كانت الامامة لاتنعقد حتي تحضرها عامة الناس؛
سوگند به جانم كه امامت منعقد نمىشود تا اينكه همه مردم مشاركت و حضور يابند.»[٢]
«ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء فريضيةٌ عظيمةً بها تقام الفرائض ... و يستقيم الامر؛
امر به معروف و نهى از منكر، راه پيامبران و روش صالحان است، فريضه بزرگى است كه ديگر فرايض و واجبات به وسيله آن بر پا مىشود ... و پايه حكومت را استوار مىسازد.»[٣]
«لاتستبد برأيك، فمن استبد برأيه هلك؛
استبداد رأى نداشته باش. هر كس خودرايى كند، هلاك مىشود.»[٤]
«... وليكن احب الامور اليك ... اجمعها لرضي الرعيه، فان سخط العامه يججف يرضي الخاصه، وان سخط الخاصه يغتفر مع رضي العامه؛
اى مالك حتماً بهترين امر نزد تو بايد ... جامعترين آن در جلب رضايت توده مردم باشد. زيرا كه خشم عامه مردم (اكثريت) خشنودى خواص (اقليت) را پايمال مىكند، ولى خشم خواص در برابر خشنودى و رضايت عامه، نبايد مورد توجه قرار گيرد.»[٥]
پ) مبانى عقلى
تاكنون شواهد و مؤيداتى از زبان شريعت در مورد حق رأى و حق تعيين سرنوشت سياسى اقامه نمودهايم؛ حالا سؤال اين است كه آيا عقل در حوزه مباحات عمومى و منطقه الفراغ حق تصرف دارد؟ آيا عقل، حق تعيين سرنوشت سياسى را براى شهروندان به رسميت
[١] - نهجالبلاغه، شرح فيضالاسلام، تهران: فقيه، ١٣٧٧، خطبه ١٧
[٢] - همان، خطبه ١٧٣
[٣] - محمدبنيعقوب كلينى، فروع كافى،( تهران: اسلاميه، ١٣٦٨)، ج ١، ص ١٤٢
[٤] - غرر الحكم، شرح هاشم رسولى،( تهران: فرهنگ اسلامى، ١٣٧٧)، ص ٢٩٦
[٥] - نهجالبلاغه، پيشين، نامه ٥٣، ص ٩٩٦.